حتما توی کشور شنیدید که هراتفاقی میفته یه عده میگن خوب باید فرهنگ سازی بشه. من با کل این فرهنگ سازی مخالفم.
اولا تمام کارهایی که این عزیزان میکنند «رفتارسازی» هست نه فرهنگ سازی. یعنی چی؟ کمربند ایمنی رو در نظر بگیرید. میگن هرکس کمربند نبنده جریمهاش میکنیم. آیا فرهنگ ساخته شد؟ نه. صرفا رفتاری ایجاد شد. البته رفتار ممکنه در نهایت تبدیل به فرهنگ هم بشه. امروز خیلیا فارغ از اینکه جریمه بشن یا نه کمربند میبندن اما عده کثیری هم اینطور نیستن. به همین خاطره که طرف تا نزدیک مامور یا دوربین کنترل سرعت میشه سرعتش رو کم میکنه یا کمربند میبنده ولی بعدش دوباره همون رفتار سابق رو نشون میده.
ثانیا در زمینه فرهنگ سازی یک پیشفرض وجود داره و اون هم اینه که فرهنگی که من میگم بهتر از فرهنگیه که تو داری. کی گفته حرف تو درسته و حرف من اشتباهه؟ کی گفته روش تو درسته و روش من اشتباهه؟ من کمربند نمیبندم با پراید تصادف میکنم و میمیرم تو که کمربندتو بستی هم میمیری. چه فرقی هست بین ما؟ یا اصلا من کمربند نبستم و مردم و تو کمربند بستی و زنده موندی. کی گفته که کار تو فضیلت بیشتری داره نسبت به کار من؟ کی به تو اجازه میده منو به خاطر نبستن کمربند مجازات یا جریمه کنی؟ من شاید بخوام بمیرم.
ثالثا اساسا فرهنگ چیه؟ آیا فرهنگ ساختنی هست؟ مثلا میگن فرهنگ حفاظت از محیط زیست توی ژاپن بالا است. یعنی یه عده نشستن دور همدیگه فکر کردن گفتن حفاظت از محیط زیست چیز خوبیه. بریم فرهنگش رو توی مردم بسازیم؟
اینها تفکرات مهندسی هست که فکر میکنه انسان هم مثل ماشینه. از اینطرف یه چیزی بهش میدیم از اون طرف واکنشی که ما دوست داریم رو انجام میده. از این طرف بهش فرهنگ میدیم از اون طرف فرهیخته در میاد. در حالیکه اینطوری نیست.
چیزی به اسم فرهنگسازی وجود نداره. فرهنگ رو یا دارید یا ندارید. از نظر من فرهنگ آن بخشی از زیست اجتماعی ما مردم هست که در زمان از بین نره. به عنوان مثال زمانی پسرها مدل موی فشن میذاشتن. هیچکس نمیگفت این فرهنگ ما شده چون همه میدونستیم این یک مد زودگذره و از بین میره. یا شلوارهای فاق کوتاه و فاق بلند و… اینها هیچکدوم فرهنگ نیستن.
اساسا دوران ما دورانی هست که فرهنگی توش وجود نداره. چون تصمیمات انسانها بر مبنای هیچ نوع عقلانیتی اتخاذ نمیشه. وقتی از کسی میپرسی چرا فلان طور لباس میپوشی یا چرا فلان مدل مو رو استفاده میکنی و میگه «چون خوشم میاد، چون دوست دارم» معنیش اینه که نمیدونم چرا دارم این کار رو میکنم. احتمالا چون بقیه هم اینکار رو کردن من هم میکنم. یعنی عقلانیتی در کارم نیست. اگر کسی میخواد فرهنگ ایجاد کنه، در ابتدا باید اون عقلانیت رو ایجاد کنه.
یک مبنای عقلی برای مردم ایجاد کنید تا مردم خودشون به این نتیجه برسن که کمربند ببندن یا نه. و البته به تمام نتایج اون عقلانیت هم تن بدید. یعنی اگر اون عقلانیت به این نتیجه رسید که بستن کمربند ایمنی در پراید که بعد از تصادف کاملا له میشه بی معنیه و کمربند رو نبست، دیگه جا نداره که بهش بگید تو نمیفهمی، باید کمربند ببندی وگرنه جریمهات میکنیم.
البته منظورم از عقلانیت و ایجاد عقلانیت هم این نیست که یه عده بگن که ما عقل کلیم هرچی ما میگیم باید قبول کنید. نه. به مردم اجازه اندیشیدن مستقل بدید، هرکس ایدههای خودش رو مطرح کنه. روش درست اندیشیدن رو در مدارس به دانشآموزان یاد بدید، تاریخ و فرهنگ اقوام رو بدون سویههای شوونیستی و اینکه کردها بهترینن ترکها بهترینن، فارسها بهترینن و… به دانشآموزان یاد بدید. و بعد معجزه عقلانیت رو ببینید.