من دیشب توی اینستاگرام فینسوف یک استوری گذاشتم و گفتم که یلدا تبریک نداره چون روزیه که دیوها میان بیرون و این صحبتا. یکی از دوستان برگشت و به نکته خوبی اشاره کرد. گفت که دیو به معنای نور و روشنیه. اول گفتم نخیر اما وقتی رفتم یه تحقیق کردم دیدم حق با دوستمونه. اینجا میخوام نتایج این تحقیقات رو بگم.
بله دیو به معنای روشنیه. در واقع پیش از زرتشت، دیوها موجودات پلیدی نبودن، بلکه یه جورایی واسطه بین جهان ما و دنیای بالا بودن. حتی بعدها اهورا و اهریمن که وارد جهان مذهبی ایرانیها میشن، اونها هم خدا نیستن بلکه واسطهای بین جهان و دنیای دئیستی هستن.
خود واژه دئیسم هم از همین ریشه دیو میاد. دئیسم که بعد از رنسانس در جهان غرب مطرح میشه، به معنای اعتقاد به نوعی خدای ساعت سازه. خدایی که جهان رو خلق کرده اما بعد از اون دیگه دخالتی به جهان نداره و این قانون اخلاقی بشریه که جهان رو سامان میده.
احتمالا واژه چینی دائو به معنای راه و مسیر به سمت نور هم از همین ریشه دیوه. همین کلمه به یونان میره و کلمه زئوس رو میسازه. بعدها به اروپا میره و کلمه day به معنای روز ساخته میشه. حتی کلمه divine به معنای «الهی» هم از همین ریشه میاد.
اما چی میشه که به یکباره دیو تبدیل به موجودی پلید میشه؟
در سنتهای بدوی، نظم موجود در قبیله اینطوری تامین میشده که در مراسمهای خاصی افرادی لباسهای مبدل میپوشیدن و به میان قبیله میرفتن تا کارهایی مثل رسیدگی به شکایات رو انجام بدن.
این افراد خودشون رو دیو مینامیدن. این رسم هنوز هم در قبایل بدویتر توی آفریقا وجود داره. اینطوری بوده که مثلا چند نفر از بزرگان قبیله بدون اینکه بقیه بدونن، لباس مبدل تنشون میکردن و شبهای خاصی طی مراسمهایی که احتمالا همراه با نذورات و… بوده ظاهر میشدن و مراسم رو برگزار میکردن.
این لباسها عموما ترسناک بوده تا مردم عادی و اعضای معمولی قبیله ازشون بترسن. اما لازم هم بوده تا نظم قبیله حفظ بشه. همینطور ادعا میشده که این دیوها واسطه بین آسمان و زمینن.
کلمه دیوان به معنای کار اداری و دفتری هم احتمالا از همین دیو میاد. همونطور که توی شاهنامه اومده، دیوها بودن که به طهمورث نوشتن رو یاد دادن.
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند ناچار پیوند او
نبشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه، که نزدیک سی
چه رومی، چه تازی و چه پارسی
توی اپیزودهای قبلی فینسوف گفتم که زبان به طور کلی یک ابزار قدرته، به همین خاطر بود که حتی انوشیروان «که دادگر از ماتحتش نمیافته» اجازه نمیده یک دهقان زاده سواد یاد بگیره. چون اگر اینکار رو میکرد، قدرت خودش رو از دست میده.
همچنین به همین خاطره که وقتی پیامبر (ص) مکه رو فتح میکنه، اعلام میکنه هرکس بتونه به مسلمانان نوشتن یاد بده، آزاد میشه.
چرا؟ چون پیامبر هم میخواست گروهی جدید از دیوانسالاران ایجاد کنه تا اونها بیان و کارهای حکومتداری رو انجام بدن.
بنابراین سواد داشتن و نوشتن اینقدر مهم بوده و اجازه نمیدادن هرکسی وارد اون سیستم بشه.
اما زمانی که زرتشت میاد، باید نظم قدیمی رو از بین ببره. نظم قدیمی چیه؟ نظمهای قبیلهایه که توی جامعه وجود دارن. اینها همون دیوها هستن که کارها رو انجام میدن. حتی میتونستن قبایل رو علیه حکومت مرکزی تحریک کنن.
پس زرتشت اعلام میکنه که دیوها پلید هستن. البته ما دیوهای بد و دیوهای خوب داشتیم. توی اسطورههای قدیمی هم میبینیم این مساله رو. اما زرتشت میگه که از یک دم همه پلیدن.
هرچند مانی تلاشی میکنه تا ایدههای سنتی پیش از زرتشت و سنت ثنویگری رو احیا کنه، اما ناتوانه.
در نهایت اسطورههای سابق ایرانی تبدیل میشن به چیزی که ما امروز ازشون سراغ داریم. دیوها تبدیل میشن به بروکراتهای اداری.
اما اگر فکر میکنین همینجا تموم میشه سخت اشتباه میکنید. در متون اوستای زرتشت مهمترین صفت دیو رو دروغ عنوان میکنه.
دروغ در ادبیات باستانی ایران به معنای سخن ناراست نبوده، بلکه به معنای یک شورش سیاسی است. در واقع هنگامی که در کتیبه بیستون، داریوش اعلام میکنه، سرزمینش از «دروغ» حفظ بشه، منظورش این نیست که مردم یا افراد دروغ نگن، بلکه میخواد از شورشهای داخلی و سیاسی حفظ بشه.
شورش سیاسی نیز عموما توسط دگراندیشان انجام میشده. بنابراین همانطور که در پادکست «چرا ایرانیان دروغگو هستند» گفتم، زبان به نوعی برای سرکوب مخالفان سیاسی ایجاد میشه. تا ما رو بیگانه کنه.
میبینیم که چگونه کلمات در اختیار قدرتهای سیاسی قرار میگیره و چگونه میتونه ابزاری برای سرکوب هر نوع مخالف بشه.



به به چه نگاه عمیقی به این موضوع داشتین
خیلی از این مطلب خوشم اومد✨
ممنون از وقتی که گذاشتین. 🌺🌺