کتاب یک درخشش یا بازی سفید از یون فوسه، نویسنده معروف نروژی و برنده جایزه نوبل، داستانی در مورد زندگی است. این کتاب نمادهای متعددی در خود دارد اما خود داستان بسیار کلیشهای است.
داستان در مورد فردی است که از زندگی کسالتبار خود خسته شده و به جاده پناهنده میشود. بیهدف در جاده میراند تا آنکه دیگر توان حرکت جلوتر ندارد.
در این نقطه ما شاهد آن هستیم که فوسه به ما نشان میدهد که زندگی انسان مدرن چگونه میگذرد. در پوچی مفرط و زمانی که برای فرار از این پوچی به جاده پناه میبرد متوجه میشود که هیچ هدفی نمیتواند داشته باشد.
آیا این همان زندگی ما نیست؟ آیا اینجا همانجایی نیست که ما در آن زندگی میکنیم؟ جایی که بدون هیچ هدفی به چپ و راست میپیچیم، بدون اینکه به جایی برسیم؟
در نهایت فرد نقطهای متوقف میشود، نه به این خاطر که به پایان راه رسیده است، بلکه دیگر راهی نیست. دیگر جایی برای رفتن نیست. خودرو (که علامتی از مدرنیته است) در گل گیر کرده و حال فرد باید بیواسطه با سرنوشت خود مواجه شود.
حال فرد باید قدم به وادی ناشناختهها بگذارد. زمانی که از ظواهر مدرنیته عبور کرد، زمانی که متوجه شد هیچ چیز روح خستهاش را درمان نمیکند، باید به جهانی پا بگذارد که معنایی در آن نهفته است، جهانی که هنوز بکر است. این مسیر ترسناک خواهد بود، این مسیر نگران کننده خواهد بود. اما مسیری است که باید طی شود.
پس از آن فرد وارد جنگل میشود. همان ابتدای مسیر فرد با این ترس مواجه میشود که شاید اشتباه میکند. جالب است که تا زمانی که خودرواش در گل گیر نکرده بود، نمیترسید، بلکه زمانی ترس بر فرد مستولی میشود که فرد به جنگل پا میگذارد. این ترس، همان ترس اگزیستانسیال است. زمانی که انسان به صورت بیواسطه با خود مواجه میشود، اولین حسی که پیدا میکند، حس ترس است. پس از آن حس تنهایی است. فرد متوجه میشود که چقدر تنهاست به همین خاطر به دنبال کسی یا چیزی میگردد که به او کمک کند. تراکتور یا کسی که خودرو را به دنبالش بکشد.
ناگهان فرد با نور یا درخششی مواجه میشود. مانند حضرت موسی (ع) که در صحرای سینا با درخششی مواجه میشود. درخششی که استعاره از خداست. چرا میگویم استعاره از خداست؟ چون مشخصا یون فوسه از نمادهایی استفاده کرده است که به تجلی خداوند بر انسان اشاره دارد.
یکی از مهمترین جایی که من این مساله را متوجه شدم (و باید متشکر باشم از جوزف پرودون عزیز که مهمترین متاله مسیحی زندگیام بوده) جایی است که حضور پاسخ میدهد «من هستم که هستم» این دقیقا همان پاسخی است که خداوند به حضرت موسی میدهد. زمانی که موسی در برابر بوته شعلهور در صحرای سینا ایستاده و با شعله صحبت میکند و به او میگوید که اگر بنی اسرائیل از من پرسیدند تو که هستی که به من دستور دادی، نور پاسخ میدهد که به آنها بگو «من همان هستم که هستم» یا «من من هستم»
اما ارجاع به تورات به همینجا ختم نمیشود. زمانی که حضرت موسی در برابر بوته شعلهور ایستاده است، خداوند به او دستور می دهد «کفشهای خود را از پا بیرون کن، زیرا زمین مقدس ایستادهای»
در واقع در پایان داستان، جایی که فرد قرار است به زمین مقدس پا بگذارد باید کفشهایش را از پا درآورد اما عجله نکنید. باز گردیم به نور درخشان.
پس از آن که نور درخشان میرود، فرد با والدین خود مواجه میشود. والدینی که تیپیکال والدین پس از جنگ جهانی هستند. والدینی که در آنها زن غرغرو و مرد منفعل حضور دارند. جایی در فیلم فایت کلاب، تایلر میگوید «ما نسلی هستیم که زنها ما را بزرگ کردند، فکر نمیکنم راهحل ما یک زن دیگر باشد» این به نظرم روح این بخش است. جایی که تمام افراد میتوانند با آن همزاد پنداری کنند چرا که اگر خودشان در چنین خانوادهای زندگی نکرده باشند، قطعا چنین خانوادهای دیدهاند.
اما نمیخواهم زیاد روی این بخش مانور بدهم چرا که مشخص است فوسه این بخش را بیشتر از تجربه زیسته خود آورده و قصد نداشته چیز خاصی بگوید.
و در نهایت منجی. فردی اتو کشیده که با دستان گرم خود فرد را با خود همراه میکند و در نهایت پا به درخشش میگذارند. آنجا که رقص سپید همچنان ادامه دارد.
به طور کلی به نظرم این کتاب با توجه به نمادهای مذهبی بسیار زیاد، انجیل به روایت یون فوسه بود. کتابی که به شدت مذهبی است و ارجاعات آن بیشتر از سواد شخص من هست.
اما در لایه رویین داستان، داستان کلیشهای است. فردی که از این جهان خسته شده و میخواهد با طبیعت مواجه شود.
دلم میخواست بیشتر از این در مورد مفاهیم پنهان این کتاب صحبت کنم. اما تنها به شما نکاتی را میگویم تا اگر خواستید به آنها فکر کنید. به عنوان مثال زمان خطی در برابر ابدیت، پوچی مدرن، اگزیستانسیالیسم که بسیار پررنگ بود، فلسفه اشراق که میتوانم بگویم شدیدا در داستان حس میشد، نفی هگل، ما در داستان نفی بسیار زیادی داشتیم کلمات زیادی که پوچ بودن را منعکس میکنند. ردپای کیرکگور و نیچه خصوصا ایده امور فاتی. داستان را بخوانید و لذت ببرید.


