کتاب «برادران کارامازوف» شاهکار فئودور داستایفسکی، اغلب از منظر فلسفی و الهیاتی ستایش میشود. اما اگر با نگاهی واقعگرایانه به صفحات این رمان بنگریم، یک پرسش اساسی ایجاد میشود: چرا هیچکدام از شخصیتها شغلی ندارند؟ و چرا داستایفسکی نسبت به مردم معمولی و طبقه کارگر نگاهی تحقیرآمیز دارد؟
در رمانهای کلاسیک انگلیسی (مثل آثار دیکنز)، شغل و درآمد هویت شخصیت را میسازد. اما در دنیای داستایفسکی، شخصیتها در یک «خلاء مادی» زندگی میکنند. هیچکس صحبتی در مورد درآمد این شخصیتها نمیکند اما همگی ثروتمند هستند. همچنین به ندرت کسی را در هنگام کار کردن میبینیم.
- فیودور پاولوویچ و پسرانش از ارث، زمین یا مقالات فکری امرار معاش میکنند و مشخصا هیچکدام کار نمیکنند. برخی میگویند که این یک آزمایش است. داستایفسکی شخصیتها را از دغدغه «نان شب» رها میکند تا آنها را درگیر مسائل بزرگتری مثل «عدالت الهی» و «اخلاق» کند. از نظر او، کسی که غرق در کار بدنی است، فرصت بحث درباره خیر و شر را ندارد.
- با این همه، داستایفسکی تنها به تعریف از اشراف نمیپردازد بلکه تودههای مردم را نیز تحقیر میکند. یکی از تندترین نقدهای اجتماعی به داستایفسکی، مربوط به نحوه توصیف او از هیئت منصفه در فصلهای پایانی کتاب است.
- داستایفسکی هیئت منصفه را (که ترکیبی از دهقانان و کاسبهای محلی بودند) افرادی فاقد درک روانشناختی نشان میدهد که به راحتی تحت تأثیر لفاظیهای وکیلان قرار میگیرند.
- داستایفسکی با این کار سیستم قضایی مدرن و قدرت گرفتن مردم عادی را مسخره کرده و بر این باور است که تودهها بدون رهبری یک مرجع عالی (تزار یا کلیسا) به بیراهه میروند.

