کتاب توتالیتاریسم، طی سالهای گذشته تبدیل به کتاب مقدس بخشی از نظام حاکمیت ایران شده است تا با استفاده از آن بتوانند قدرت را در کشور دو قبضه کنند.
با این همه، ایدههای این کتاب به شدت ناقص و حتی متناقض است در این نوشتار قصد دارم بگویم که این کتاب تا چه حد بیمایه است و تا چه حد ناتوان در تحلیل درست وقایع است.
آرنت توتالیتاریسم را نوع جدیدی از حکومت در قرن بیستم تعریف میکند که برخلاف نظامهای دیکتاتوری یا استبدادی معمولی، بر انکار کامل هویت، انسانیت و واقعیت اجتماعی تمرکز دارد.
همینجا سوال پیش میآید که آیا این ویژگی مشترک تمام دولتهای مدرن (اعم از به اصطلاح آزاد و غیر آزاد) نیست؟ آیا دولتهای غربی با تبلیغات گسترده سعی در جهت دهی افکار عمومی ندارند؟ تنها تفاوت میان کشورهای به اصطلاح آزاد و غیر آزاد این است که کشورهای غربی به اصطلاح آزاد به کمک سالها استعمار خارجی توان مالی بسیار بیشتری دارند و میتوانند این تبلیغات را به صورت کاملتر و بهتر انجام دهند در حالی که نظامهای به اصلاح توتالیتر به خاطر محدودیت مالی مجبورند با ابزارهای سختتری این کار را انجام دهند.
همینطور آرنت در کتاب مکرر از اردوگاههای مرگ سخن میگوید. آیا مشابه همین اردوگاهها و کمپها در ایالات متحده وجود ندارد؟ آیا خود ایالات متحده اردوگاه ابوغریب را ایجاد نکرد؟
در مورد کنترل اقتصادی نیز به همین ترتیب، در کشورهای کمتر توسعه یافته چون دولت ابزار قانونگذاری کافی در اختیار ندارد مجبور است مستقیما وارد عمل شده و شرکتهای دولتی ایجاد کند اما در کشورهای توسعه یافته، شاهد آن هستیم که چون قدرت دولت بسیار زیاد است، تنها با کمک ابزارهای نرمتر مانند مقررات مالیاتی و استفاده از پول اقتصاد را کنترل کند. در هر دو حالت دولت در حال کنترل اقتصاد است، در یک حالت ما آن را مشاهده میکنیم و در دیگری دست دولت پنهان است.
همچنین سوگیری ایدئولوژیک آرنت به شدت بر تحلیل او سایه افکنده است. نفرت آرنت از آلمان نازی (به عنوان یک یهودی) آنقدر مشهود است که حتی وقایع تاریخی مشخص شده را نیز انکار میکند. به عنوان مثال آرنت نمیبیند که آنچه ما در شوروی دیدیم حرکت قهری خود سرمایهداری است. مانند همان چیزی که امروز در چین میبینیم. هیچکدام ربطی به کمونیسم ندارد. قطعا آرنت به گفتههای مارکس تسلط داشته است و میداند که کمونیسم مرحلهای بعد از سرمایهداری است. در واقع آنچه ما در چین امروز و شوروی آن دوران میدیدیم حرکت سریع به سمت سرمایهداری صنعتی بود تا به گفته تروتسکی این مسیر را سریعا رد کرده و به کمونیسم برسیم.
این مرحله را در زمان لویی شانزدهم و همینطور بناپارت در فرانسه نیز شاهد بودیم. همانطور که در اپیزود «مدرسه، پادگان، زندان» از پادکست فینسوف گفتهام، آنچه از شوروی دیدیم نه ربطی به کمونیسم داشت نه سوسیالیسم. کسی که تاریخ شوروی را خوانده باشد، میداند که تنها مرحله اولیه سرمایهداری است. با این همه کسی در زمان ناپلئون نبود که بگوید این مرد چه بلایی به سر میلیونها انسان بیگناه آورد اما در مورد استالین به خاطر نبرد ایدئولوژیکی که ایجاد شده بود، افراد زیادی داد سخن سر دادند.
مشکل بعدی که من با این کتاب داشتم تعمیم اشتباه از نازیسم به کمونیسم بود. آرنت هر دو نظام نازیسم و کمونیسم شوروی را یک نظام توتالیتر مینامد و این تعمیم بیاساس را در ادامه به تمام جوامع توتالیتر بسط میدهد. در حالی که نازیسم یک حزب ملیگرای افراطی بود اما کمونیسم یک نظام اقتصادی- سیاسی مبتنی بر مبارزه طبقاتی بود.
هیچگاه هیچ کمونیستی ادعا نکرده بود که میخواهد نژادهای پست را از روی زمین بردارد در حالی که نازیها چنین ادعایی میکردند. همینطور تفاوتهای میان نازیسم و کمونیسم به شکل خندهداری توسط آرنت توجیه میشود به عنوان مثال میدانیم عمده تمرکز کمونیستها بر اطلاعات و امنیت بود در حالی که عمده تمرکز نازیها بر قدرت ارتش بود. آرنت این تفاوت را میبیند اما معتقد است که در نهایت نازیها نیز به سمت اقتدار بیشتر گشتاپو حرکت کردند اگرچه این ادعا آنقدر که باید و شاید دقیق نیست.
همچنین بسیاری از نظامهای امروزه که توتالیتر نامیده میشوند، هیچگاه به سمت نیروهای امنیتی حرکت نکردند. در عوض کشوری که امروز به عنوان تنها کشور دموکراتیک منطقه خاورمیانه شناخته میشود (یعنی اسرائیل) بزرگترین نیروی امنیتی منطقه را در اختیار دارد. دولتی که از قضا توسط آرنت تایید شده هم بود. (این هم طنز تاریخ است)
اشتباه بعدی آرنت نادیده گرفتن عوامل تاریخی و اجتماعی است. در واقع آرنت به دنبال آن بود که بگوید نظامهای نازیستی و کمونیستی یک نظام واحد هستند و برای چنین ادعایی هر تناقضی را یا نادیده گرفته یا توجیه کرده است. به عنوان مثال کمونیسم شوروی و همینطور کمونیسم چین (و به طور کلی هر نظام کمونیستی در جهان) از طریق انقلاب ایجاد شد. در حالی که حزب نازی (و به طور کلی احزاب فاشیست) یا توسط کودتا یا توسط انتخابات درون همان نظام دموکراتیک سر برآوردند. نازیها پس از ناامیدی مردم آلمان از جمهوری وایمار بر سرکار آمدند.
همچنین بسیاری از تاریخنگاران معتقدند که نازیها از دل مردم آلمان و سرخوردگی پس از جنگ ایجاد شدند و در واقع این مردم آلمان بودند که هیتلر را ساختند نه برعکس. در حالی که نظام کمونیستی شوروی با ایجاد گاسپلان اتفاقا مردم جدیدی ایجاد کرد. تا پیش از انقلاب اکتبر اکثر مردم روسیه دهقان یا سرف بودند، این کمونیستها بودند که شرایط اجتماعی جدیدی ایجاد کردند و دقیقا به خاطر همین تفاوت در جوامع بود که کمونیستها در جوامع دهقانی سر برآوردند و فاشیستها در جوامع صنعتی.
این آن چیزی است که در تحلیل آرنت از توتالیتاریسم گم شده است و دقیقا دلیل تحلیل اشتباهی است که وی از این دو شکل از حکومت دارد.
در جایی دیگر آرنت ادعا میکند که توتالیتاریسم زمانی ایجاد میشود که انسانها از مسئولیت فرار کنند. این تحلیل درست است اما بیش از حد تعمیم داده شده است. مشکلات مشابه این در متن آرنت مکرر دیده میشود. باید بگویم که من از این کتاب نیز مانند کتاب آیشمن در اورشلیم ناامید شدم و احتمالا دیگر به سراغ کتابی از آرنت نروم.



جناب سبحانی یک سوال بی ربط به موضوع دارم از شما. امیدوارم پاسخ بدید.
تازه متوجه شدم که سواد واقعی از مطالعه حرفهای و گسترده کتابها بدست میاد نه پستهای شبکه های اجتماعی و نه مطالعه موردی و پراکنده یکی دو تا کتاب…
میدونم که شما کتابهای بسیار زیادی رو عمیقاً مطالعه کردید و حتی گونهای از پژوهش و فعالیتهای مختلف در این زمینه دارید.
منم میخوام کتاب خوان بشم و علاقه زیادی دارم. ولی به این فکر میکنم که چندین ساعت در روز روی یک صندلی نشستن خسته کننده و حتی آسیب زننده به بدن و ستون فقرات و کمر باشه. چه کتاب کاغذی و چه کتاب موبایلی و چه لپ تاپ و کامپیوتر…
خواستم تجربه شخصی شما در این مورد رو بدونم.
آیا واقعاً چندین ساعت پشت یک میز نشستن و فرو رفتن در عمق یک کتاب یا یک مطلب، از نظر جسمی آسیب وارد نمیکنه؟ و آیا اصلا چنین چیزی لازمه برای کتابخوان شدن یا من خیلی سخت میگریم و اینطورها هم نیست که حتما لازم باشه چندین ساعت پشت سیستم یا کتاب باشیم.
(از طرح این سوال شخصی در اینجا عذرخواهی میکنم. جای دیگری نبود بپرسم.)
سلام
هیچ نگران نباش. بعلاوه که کتاب برخلاف فیلم نیازی به نشستن مداوم نداره. شما هرروز یک ساعت کتاب میخونی مثلا. بعد میری میگردی و بعد دوباره برمیگردی و بقیه شو میخونی. بنابراین نگران نباش. نکته بعدی هم اینکه شما به هر حال در طول روز ساعتها میشینی و دراز میکشی. بنابراین به هرحال باید بشینی پس چه بهتر که برای خواندن کتاب باشه. حداقل من کسی رو ندیدم که از خوندن کتاب آسیب جسمی زیادی دیده باشه.
همیشه تعریف این کتاب رو شنیده بودم نمیدونستم اینهمه نقد بهش وارده
توی ایران از هرچی تعریف شنیدید بهش مشکوک بشید