کتاب منطق اکتشاف علمی از کارل ریموند پوپر

99
4

کتاب منطق اکتشاف علمی اثر کارل پوپر، در مورد این صحبت می‌کند که چگونه می‌توان تمایزی بین علم و شبه علم قائل شد. درواقع پوپر به دنبال این است که ببیند چه چیز علمی و چه چیز غیر علمی است.
از یک منظر این کتاب مستقیما به اصول پذیرفته شده توسط پوزیتیویست‌ها و همینطور شیرازه استدلال استقرایی که هیوم تقریبا پایه‌گذار آن بود، حمله می‌کند.

فصل اول کتاب منطق اکتشاف علمی: بررسی چند مساله اساسی

در بخش اول کتاب، پوپر از همان ابتدا به سراغ استقرا می‌رود. روش استقرایی که عمدتا داعیه‌دار متودولوژی علم تجربی است، روشی است که استدلال را از جزء شروع کرده و به کل تعمیم می‌دهد. البته خود فیلسوفان بنیان‌گذار استقرا نیز می‌دانستند که آنچه ارائه می‌کنند «حقیقت» نیست اما از نظر آنها حقیقت چیزی جز آنچه که ما به آن باور داریم نیست.

با این همه هیوم معتقد بود که در نهایت مردم از تجربه استفاده می‌کنند. پوزیتیوست‌ها تلاش کردند که این مساله را تبدیل به نوعی چارچوب منطقی تبدیل کنند. اما پوپر معتقد بود که حتی کانت هم که می‌خواست اصل مجوز استقرا را در اصل علیت عام خود قرار داده و آن را ارجاع دهد به فهم عامه در این کار ناتوان بود.

همچنین برخی دیگر معتقد بودند که استقرا تنها احتمال وقوع یک رخداد را افزایش می‌دهد. به این معنا که ما هرچقدر قوی سفید بیشتری ببینید، احتمال این گزاره که «همه قو ها سفید هستند» بیشتر می‌شود. اما باز هم مشکل اصلی سر جای خود هست. اگر تنها یک قو سیاه باشد کل این گزاره فرو می‌پاشد نه تنها احتمال کمی از آن.

پس از آن به مساله تمییز می‌رسد. یعنی چه چیز واقعا علمی است و چه چیز جزو مسائل متافیزیکی قرار می‌گیرد؟ پوپر اینجا ادعا می‌کند که پوزیتیویست‌ها هرگز نمی‌خواستند تفاوتی میان علم تجربی و متافیزیک ایجاد کنند. بلکه می‌خواستن با مهمل و پوچ خواندن متافیزیک آن را به طور کلی نابود کنند. هیوم به عنوان پدرجد پوزیتیویست‌ها معتقد بود که گزاره‌های کلی متافیزیکی وهمیاتی است در خور آتش.

با این همه پوپر نشان می‌دهد که چگونه استقرا توانایی این را ندارد که گزاره‌های تجربی و متافیزیکی را از یکدیگر تمییز دهد و در نتیجه هر دو را در یک طرف می‌نشاند (و علی القاعده هر دو درخور آتش خواهند بود). همچنین شاید دلیل این که پوزیتیویست‌ها تا این حد مخالف متافیزیک بودند، این بود که واقعا هیچ ابزاری نداشتند که ثابت کنند حرفی که آنها می‌زنند تفاوت معناداری با حرف متافیزیسین‌ها دارد.

در نهایت پوپر منطق ابطال پذیری خود را مطرح می‌کند. منظور پوپر این است که اگرچه ما توانایی این را نداریم که با ابزارهایی که در اختیار داریم گزاره‌های علمی را صد در صد تایید کنیم. اما می‌توانیم با همین ابزارها آنها را ابطال کنیم.

در واقع از نظر پوپر ساختمان منطقی هر دستگاه علم تجربی باید به گونه‌ای باشد که بتوان هم نظریه‌ها را در دل آن تایید و هم ابطال کرد.

فصل دوم کتاب منطق اکتشاف علمی: درباره نظریه روش علمی

در این فصل، پوپر بیشتر در مورد نظریه خودش صحبت می‌کند. پوپر تاکید می‌کند که تصمیمات روش‌شناختی یا متودولوژیکال، ناگریزند یعنی اینکه علم قبل از اینکه شروع به کار کند، باید یک سری قوانین را به عنوان قواعد بازی بپذیرد.

پوپر رویکرد طبیعی‌گرا را نقد می‌کند. طبیعی‌گرایان معتقد بودند که قواعد طبیعی ثابت و بدون تغییرند و کار دانشمند این است که این قواعد را پیدا کند. پوپر می‌گوید که دانش ما و فرضیات ما همواره بر پایه پیشفرض‌هایی بنا شده است بنابراین آن پیشفرض‌ها هستند که به ما می‌گویند به چه نتایجی برسیم.

فصل سوم کتاب منطق اکتشاف علمی: تئوری‌ها

از این فصل وارد بخش دوم کتاب می‌شویم که نام آن «پاره‌ای از مقومات تجربه‌شناسی نظری» است. اولین فصل از این بخش به تئوری‌ها می‌پردازد. در بخش تئوری‌ها پوپر می‌گوید که تئوری چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد.

از نظر پوپر نظریه‌های علمی از دو نوع گزاره تشکیل شده‌اند. گزاره‌های یونیورسال یا کلی و گزاره‌های سینگولار و جزئی. مثلا وقتی می‌گوییم همه قو‌ها سفید هستند، یک گزاره کلی گفته‌ایم و وقتی می‌گوییم آن یک قو است، یک گزاره جزئی گفته‌ایم.

در اینجا پوپر کمی بحث زبانی هم می‌کند که به نظر من بیشتر از آنکه روند استدلال را به پیش‌ ببرد، نوعی فخر فروشی است که نشان دهد، نظریه او با کمک فلسفه زبانی (که به تازگی در همان دوران توسط ویتگنشتاین به اوج رسیده بود) قابل تایید است.

اما به طور کلی پوپر می‌خواهد بگوید همه نظریه‌ها یک ساختار دارند. در این ساختار آیین‌نامه‌ها یا آکسیوم‌ها هستند که فرضیات بنیادین آن نظریه را تشکیل می‌دهند.

در این میان شما هرچیزی را می‌توانید به عنوان اصول موضوعه انتخاب کنید در واقع هرکس می‌تواند دستگاه تئوریک خود را طراحی کند و با استفاده از اصول موضوعه آن نتایج بعدی را اخذ کند. اما این اصول موضوعه باید چهار شرط داشته باشند. اول آنکه این اصول نباید خودشان خودشان را نقض کنند. دوم آنکه دستگاه باید مستقل باشد یعنی هیچ اصل موضوعه‌ای نباید از سایر اصول نتیجه گرفته شده باشد. سوم آنکه کافی باشند یعنی اینکه برای ساخت یک دستگاه تئوریک منسجم تمام اصول‌ای که نیاز است وجود داشته باشد و چهارم اینکه لازم باشد به این معنی که هیچ اصل اضافه‌ای در آن حضور نداشته باشد.

سپس پوپر در مورد نفی تالی بحث می‌کند. باز گردیم به همان گزاره کلی و جزئی. گفتیم اگر بگوییم، همه قوها سفید هستند و سپس به یک قو اشاره کنیم و بگوییم این حیوان قو است. نتیجتا با کمک فرض مقدم نتیجه می‌شود که این حیوان سفید است چرا که به صورت پیشنی فرض گرفته بودیم همه قو‌ها سفید هستند.

حال اگر ببینیم که یک قو سیاه است، (نفی تالی) گزاره مقدم نفی می‌شود چرا که مشخص شده است که حداقل یک قو وجود دارد که سفید نیست.

فصل چهارم کتاب منطق اکتشاف علمی: ابطال‌پذیری

در فصل چهار به بحث ابطال‌پذیری می‌رسیم. در این فصل به صورت مفصل‌ترین پوپر ساختار نظری بحث خود را باز می‌کند. در ابتدا چند نقد به قراردادگرایان یا کنوانسیونالیست‌ها وارد می‌کند. قراردادگرایان مانند پوانکاره یا پیر دوئم، معتقد بودند که اصل اساسی علم نه توصیف واقعیت که قراردادهایی هستند سودمند برای نظم دادن به تجربه‌های ما.

پوپر معتقد است که قراردادگرایان با ایجاد هرگونه مثال نقض در دستگاه فکری‌شان، درصدد برمی آیند که آن مثال را توجیه کنند و با کمی تعدیل در آن، همچنان با همان دستگاه تئوریک ادامه دهند، در حالی که پوپر معتقد است متودولوژی‌ای که پیش رو می‌گذارد، می‌تواند منجر به پیشرفت علم شود.

پوپر می‌گوید که حتی اگر آزمایش‌های ابطال کننده، جدیدترین‌ تئوری‌های ما را هم در بوته تردید قرار دهند، باز هم آنها را عزیز می‌داریم و نه تنها برای ما شکست نیست بلکه پیروزی خواهد بود.

از طرف دیگر پوپر می‌گوید که کنوانسیونالیست‌ها برای حفظ همان نظریه اولیه، در صورتی که با نتایج خلاف آن نظریه مواجه شوند، یا نتایج را زیر سوال می‌برند، یا خود آزمایش کننده را یا در اصول موضوعه دست می‌برند یا تعاریف را تغییر می‌دهند تا همچنان دستگاه نظری بتواند نتایج پیشین را تایید کند.

فصل پنجم کتاب منطق اکتشاف علمی: مساله تعینی مبنای تجربه

در فصل پنج، پوپر تلاش می‌کند تا مبنایی برای تجربه تعیین کند. ابتدا می‌گوید که این مبنا نمی‌تواند وابسته به تجربه باشد یا حداقل بهتر است که وابسته به تجربه نباشد. او همچنین می‌گوید که دو گزاره «من می‌گویم این میز سفید است» و «این میز سفید است» از نظر اعتبار منطقی هیچ ارجحیتی با یکدیگر ندارند. در حالی که برخی معتقدند که گزاره اول چون ادراک شخصی فرد را نشان می‌دهد از اعتبار بالاتری برخوردار است.

سپس پوپر تلاش می‌کند تا مبنای تجربه خود را گسترش دهد. ابتدا به گزاره‌های پایه می‌رسد. او می‌گوید که گزاره‌های پایه نمی‌توانند بدون شرایط اولیه از گزاره‌های کلی نتیجه شوند. به عنوان مثال گزاره کلی قانون اول نیوتون را نگاه کنید، اجسام تمایل دارند تا حالت فعلی خود را حفظ کنند مگر اینکه تحت تاثیر نیروی دیگری قرار بگیرند. شما نمی‌توانید از این گزاره، بدون شرایط اولیه، گزاره‌های پایه استنتاج کنید زیرا بیش از حد کلی است. پس نیاز دارید این گزاره کلی را در شرایط اولیه مثلا حرکت یک پرتابه قرار دهید تا یک گزاره پایه شکل بگیرد.

ویژگی دوم گزاره‌های پایه این است که گزاره‌های پایه و گزاره‌های کلی باید بتوانند نقیض هم باشند. یعنی اینگونه نباشد که گزاره پایه و گزاره کلی همواره هر دو به طور کلی صحیح باشند. به عنوان مثال وقتی می‌گوییم همه قو‌ها سپید هستند، این یک گزاره کلی است. حال هنگامی که می‌گوییم در مکان الف تعدادی قو هستند. این یک گزاره پایه است که قابل مشاهده است و شرایط اولیه نیز دارد.

حال این گزاره پایه می‌تواند نقیض گزاره کلی نیز باشد به این معنا که ممکن است در مکان الف قوهای غیرسفیدی نیز حضور داشته باشد. البته باید توجه داشت که اگر واقعا همه قو‌های جهان سفید باشند و من بگویم که ممکن است در مکان الف قوهای غیرسفیدی نیز حضور داشته باشند، این به معنای آن نیست که گزاره کلی نفی شده است بلکه به این معناست که در مکان الف هیچ قویی وجود نخواهد داشت. با این همه همچنان شرط دوم پابرجاست چرا که گزاره کلی و گزاره پایه می‌توانند نقیض هم باشند اگرچه تاکنون چنین نبوده باشد.

فصل ششم کتاب منطق اکتشاف علمی: درجات آزمون پذیری

در این فصل پوپر تلاش می‌کند تا نشان دهد ابطال پذیری ذومراتب است. یعنی پاره‌ای از گزاره‌ها ابطال‌پذیرتر از پاره‌ای دیگر هستند.

از نظر پوپر، گزاره‌ها هرچقدر احتمال ابطال شدنشان بیشتر باشد، معتبرتر و علمی‌تر هستند یا اینگونه بگویم، خبر بیشتری در مورد جهان به ما می‌گویند. باید توجه داشت که در اینجا احتمال ابطال شدن به معنی آن است که گزاره‌های بیشتری را ممنوع کند یا باز هم به قولی دیگر، دامنه کوچکی از رویدادها را در بر بگیرد.

به عنوان مثال دو گزاره «همه اجرام آسمانی برمداری دایره‌ای شکل حرکت می‌کنند» و «همه سیاره‌ها بر مداری دایره‌ای شکل حرکت می‌کنند» را در نظر بگیرید.

گزاره اول کلی‌تر است و به سختی می‌توان آن را ابطال کرد مگر آنکه تمام اجرام آسمانی را بررسی کنیم. اما گزاره دوم خبر بیشتری به ما می‌دهد و نکته مهم این است که با ابطال گزاره دوم، می‌توان به ابطال گزاره اول نیز دست پیدا کرد. یعنی حرکت تنها یک سیاره بر مداری غیردایره‌ای شکل می‌تواند گزاره کلی اولی را ابطال کند در حالی که معکوس آن رخ نمی‌دهد.

بنابراین گفته می‌شود که گزاره دوم ابطال‌پذیرتر از گزاره اول است. دلیل این امر چیست؟ زیرا هرچقدر تئوری و نظریه دقیق‌تر باشد، راحت‌تر می‌تواند ابطال شود و به سادگی تن به تجربه می‌دهد در حالی که گزاره‌های کلی مانند «همه اجرام آسمانی بر مداری دایره‌ای شکل حرکت می‌کنند» آنقدر کلی است که کسی نمی‌داند از کجا باید آن را شروع کند. به همین خاطر پوپر معتقد است که باید تمام تئوری‌ها و نظریه‌های کلی را به اشکال کوچک‌تر و خاص‌تر تحویل کرد (اگر تحویل پذیر باشند) و سپس تک تک آنها را به بوته آزمایش برد.

فصل هفتم کتاب منطق اکتشاف علمی: سادگی

از ابتدا در معرف شناسی علم، گزاره‌های علمی باید در منتها درجه سادگی می‌بودند. برای اینکار گزاره‌ها باید با درجات متفاوت روی یکدیگر سوار می‌شدند یعنی ابتدا آکسیوم‌ها مشخص می‌شد و بعد به تدریج نتایج یکی پس از دیگری به ساده‌ترین شکل از همان آکسیوم‌ها یا اصول موضعه بیان می‌شد.

به عنوان مثال نقطه مشخص شده و خط و زاویه نیز مشخص است. با این مفاهیم دو خط موازی را تعریف می‌کنیم. پس از این تعریف متوازی الاضلاع را به این روش ساده که «دو خط موازی متقاطع» تعریف می‌کنیم. حال برای تعریف مستطیل لازم نیست بگوییم دو خط موازی عمود بر هم. بلکه تنها می‌گوییم یک متوازی الاضاع با یک زاویه ۹۰ درجه. برای تعریف مربع می‌گوییم مستطیل با دو ضلع مجاور برابر. همینطوری الی آخر.

اما پوپر معتقد است که این شهوت سادگی منجر به آن می‌شود که ما دقت را فدا کنیم چرا که خود معنای سادگی به طور کامل مشخص نیست. ساده از نظر چه کسی؟ گوینده یا شنونده؟

همچنین خود معنای سادگی می‌تواند معنای متفاوتی داشته باشه. به عنوان مثال وقتی کسی به شما می‌گوید انجام این کار ساده است، یعنی نیاز به دانش زیادی ندارد. یا تئوری شرودینگر از نظر روش‌شناسی بسیار ساده است اما درک آن بسیار پیچیده است.

اما سادگی چه ربطی به ابطال پذیری دارد؟ پوپر در کتاب تفاوت میان هندسه اقلیدسی و نااقلیدسی را مطرح می‌کند و می‌گوید که در هندسه اقلیدسی تنها یک مشاهده کافیست که بتوانیم آن را ابطال کنیم در حالی که در هندسه نااقلیدسی تعداد بسیار زیادی مشاهده برای ابطال نظریه لازم است مضاف بر اینکه حتی این مشاهدات نیز به سختی می‌توانند نظریه را ابطال کنند. باید توجه داشت که پوپر مطلع است که هندسه اقلیدسی یک همانگویی در جهان متریک ماست اما این را هم در نظر می‌گیرد که دلیل آنکه در جهان نامتریک دیگر به چه راحتی ابطال شد. برای توضیح این مساله لازم است برخی مفهومات مرتبط با هندسه نااقلیدسی و دلیل ایجاد آن را مطرح کنم که آن را موکول می‌کنم به زمانی دیگر.

فصل هشتم کتاب منطق اکتشاف علمی: احتمالات

تلاش بعدی پوپر این است که نشان دهد آیا احتمالات نیز در چارچوب مفهوم علم تجربی قرار می‌گیرد یا خیر. در این بخش پوپر به انتقاد از نظریات زمانه خود (خصوصا نظرات مطرح در حلقه وین) می‌پردازد.

اولین کسی که در مورد او صحبت می‌کند، ریچارد فون میزس (برادر لودویگ فون میزس، اقتصاددان معروف) است. فون میزس معتقد بود که احتمالات تنها تفسیر فراوانی رویدادهاست. از نظر فون میزس احتمال یک رخداد برابر است با حد نسبی فراوانی وقوع آن رخداد هنگامی که تعداد دفعات تکرار آزمایش مربوطه به سمت بی‌نهایت میل کند. این یک دیدگاه فراوانی گرایانه است که از زمان برنولی وجود داشت.

یکی از اصولی که برنولی می‌گذارد، اصل عدم وجود توالی است. این اصل می‌گوید برای این که یک دنباله دارای احتمال باشد، باید بدون نظم خاصی باشد به صورتی که با انتخاب هر زیرمجموعه از دنباله‌های فراوانی یکسانی به دست آید. در ترجمه‌ای که من مطالعه کردم، ترجمه Collective گردایه شده است که به شدت نارسا و احمقانه بود.

پوپر معتقد است که مفهوم بی‌نهایت در این روش محاسبه احتمالات مبهم است و نمی‌تواند در یک رویکرد علمی مورد استفاده قرار بگیرد. همچنان نظرات پوپر را در کانتکست ابطال گرایی ببینید.

اما گروه بعدی که پوپر در مورد آنها صحبت می‌کند، بیزی‌گرایان هستند. پیشتر در مورد نگاه بیزین در مورد احتمالات صحبت کرده‌ام. دیدگاه بیز می‌گوید که احتمال وقوع یک رخداد برابر است با درجه‌ای از ایمان که ما به آن رخداد داریم. یعنی احتمال وقوع یک رخداد از نظر ما وابستگی شدیدی به نظر شخصی ما در مورد احتمال آن رخداد دارد.

فرض کنید ۹۰ درصد سرمایه‌گذاران در بازار سرمایه معتقد باشند که قیمت رشد می‌کند و ۱۰ درصد معتقد هستند که قیمت کاهش می‌یابد. به نظر شما احتمال وقوع کدام رخداد بیشتر است؟

اما پوپر با این رویکرد نیز مخالف است و قطعا آن را باارزش‌تر از نگاه یک رمال نمی‌داند.

پایان

در مجموع کتاب منطق اکتشاف علمی چیز بیشتری نسبت به آنچه که ما در موردش می‌دانیم برای من نداشت. همچنین ترجمه مزخرفی از این کتاب را مطالعه کردم که سید حسین کمالی آن را ترجمه کرده بود و عکس آن را در مطلب مشاهده می‌کنید.

نکته پایانی و مهم اینکه بخش‌های مهمی از کتاب اشاره‌ای به افرادی کرده است که من نظرات آنها را نخوانده‌ام. خوب بود نظرات آنها را هم می‌آورد که بدانیم در مورد چه چیز صحبت می‌کند.

عضویت در خبرنامه !

Ahmad Sobhani
نوشته شده توسط

Ahmad Sobhani

فینسوف کیه؟
احمد سبحانی هستم، فارغ التحصیل کارشناسی مهندسی شیمی از دانشگاه فردوسی و ارشد MBA از دانشکده علوم اقتصادی تهران و خرده دستی هم به قلم دارم.
اینجا تجربیات و دانسته‌هام رو در زمینه‌های مختلف از فلسفه و اقتصاد تا سیاست و جامعه با شما به اشتراک میذارم. همینطور کتاب‌هایی که خوندم و فیلم‌هایی که دیدم رو با هم بررسی می‌کنیم.
گاهی هم داستان می‌نویسم که خوشحال میشم بخونید و در موردشون نظر بدید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 دیدگاه برای “کتاب منطق اکتشاف علمی از کارل ریموند پوپر

  1. · 28 دی 1404 در 11:53 ق.ظ

    کامنت‌ها اوکیه؟

  2. · 28 دی 1404 در 3:44 ب.ظ

    این به نظرم یکی از نقاط خوب برای زمین زدن این علم‌پرستا مخصوصا ورژن ایرانی‌ش هست.
    جالبه اینا برای نزدیک به 100 سال قبله. تازه شاگرد پوپر یعنی پُل فایرابند این نظرات رو خیلی بیشتر هم پی میگیره و میگه اصلا روش علمی چیه اینا همش بستگی زیادی به قدرت و ساختار جامعه داره نمونه‌ش گالیله که میگه گالیله قهرمان علم نبود بلکه هیاهوی روشنفکران متاخر بود که این قضیه رو معروف کرد وگرنه گالیله اصلا مدرکی ارائه نکرده بود برای حرفاش و برای همین هم مورد شماتت دانشمندان معاصرش قرار گرفت.(عیناً حرفای فایرابند در کتاب برضد روش)

    • دقیقا. اتفاقا دارم کتاب برضد روش رو هم میخونم. اون هم کتاب جذابیه. توی اپیزود مرگ خدای مدرن بیشتر این مساله رو باز کردم و گفتم که کل علم صرفا یک قصه است و تا جایی قطعیت داره که اون روایت چفت و بست محکمی داشته باشه.

advanced-floating-content-close-btn