در میان کسانی که مخالف سقط جنین هستند، ایدهها و ادعاهای متفاوتی مطرح میشود که برخی از آنها قدرتمند و برخی دیگر ضعیف هستند.
مهمترین استدلال برای جلوگیری از حق سقط جنین، استدلال در زمینه حق حیات است و آن این است که هر موجود زنده حق حیات دارد.
مساله مهم در این میان این است که چه زمانی را باید جنین را به عنوان موجود زنده تشخیص داد؟ بعضی ادعا میکنند که حتی استفاده از قرصهای ضد بارداری هم به مثابه قتل نفس است چرا که یک انسان بالقوه را میکشد. حرف احمقانهای است چرا که من هم میتوانم بگویم تمام زنهای دنیا قاتل هستند چرا که با من رابطه جنسی ندارند و یک انسان بالقوه را کشتهاند.
همچنین برخی ادعا میکنند که تا زمانی که کودک به دنیا نیامده میتوان او را کشت، ادعای آنها این است که کودک تا پیش از به دنیا آمدن هنوز وجود ندارد و خاطرهای در ذهنش ثبت نشده است. با این وجود میتوان استدلال کرد چه تفاوتی بین کودکی که هنوز در شکم مادرش است و کودکی که به دنیا آمده وجود دارد؟ اگر میتوان کودکی که هنوز در شکم مادرش است و نه ماه از تشکیل نطفه گذشته، کشت، میتوان کودکی که همین لحظه به دنیا آمده است را نیز کشت، به عنوان مثال اگر دیدیم که دختر است، آن را زنده به گور کنیم. از نظر منطقی تفاوتی بین این دو حالت وجود ندارد.
بنابراین مساله حق حیات آنقدر پیچیده است که به ندرت افراد به این مساله چنگ میزنند. هیچکس نمیخواهد خود را درگیر استدلالهای پیچیده زیست شناسی و فلسفی در مورد این کند که خودآگاهی دقیقا از چه لحظهای شکل میگیرد و از نظر فیزیولوژیکی چه زمان میتوان انسان را یک موجود زنده در نظر گرفت.
پس عمده استدلالها علیه سقط جنین پس از حق حیات، استدلالهای اجتماعی است. این استدلال که هر انسان زنده توسط جامعه حمایت شده است و جامعه وظیفه دارد از تمام انسانهایی که در آن زندگی میکنند، حمایت کند حتی در برابر پدر و مادر خودش.
پرونده رو در برابر وید
در ایالات متحده یک پرونده بسیار مهم وجود دارد که به آن «رو در برابر وید» یا به اختصار roe v wade میگویند. در این پرونده یک طرف خانم مککوری بود که به نام roe در پرونده شناخته میشود و در طرف دیگر هنری وید، دادستان عمومی دالاس بود.
به این که نتیجه این پرونده چه شد کاری ندارم و میتوانید بخوانید، برای من مهمترین چیز این است که آقای وید در این پرونده از چه جهت استدلالهای خود را ارائه میکند.
آقای وید از یک طرف معتقد است که انسان حیات انسانی دارد و دولت وظیفه دارد از جان او محافظت کند.
استدلال بعدی که آقای وید مطرح میکند حق دولت برای تنظیم اخلاق عمومی است. دولت وظیفه دارد هرچیزی را که اخلاق عمومی را نقض میکند، تنظیم کند مانند قمار یا مواد مخدر و از آنجایی که سقط جنین نیز یک امر اخلاقی است، دولت وظیفه دارد این بر این موضوع نظارت کند تا نظام اجتماعی حفظ شود.
استدلال بعدی این بود که قانون اساسی چیزی به نام «حق سقط جنین» را به رسمیت نشناخته است بنابراین اختراع چنین حقی بر عهده دادگاه نیست و باید در متممهای قانون اساسی ذکر شود. در غیر این صورت هیچکس نمیتواند چنین حقی را از خود ابداع کند.
البته آقای وید چند استدلال ضعیف دیگر نیز در این دادگاه داشت مثلا اینکه جلوگیری از سقط جنین به نفع زنان است که این مساله با یافتههای پزشکی رد شد. آنچه که آوردم مهمترین استدلالهای آقای وید بود.
اما چرا استدلالهای اقای وید نمیتواند در یک نظام کاپیتالیستی کارکرد داشته باشد؟ چرا یک سرمایهدار نمیتواند از مهمترین استدلالها علیه حق سقط جنین استفاده کند؟ این چیزی است که در ادامه توضیح خواهم داد.
چرا کاپیتالیستها نمیتوانند مخالف حق سقط جنین باشند؟
همانطور که دیدیم، عمده تلاش آقای وید برای جلوگیری از حق سقط جنین به مسائل اجتماعی معطوف بود. اینکه ما یک جامعهای داریم و باید از این جامعه محافظت کنیم. اما سرمایهدارها که به جامعه اهمیتی نمیدهند. برای جامعه سرمایهداری سود شخصی اولویت دارد نه سود جمعی.
در واقع ادعای سرمایهداری این است که اگر هرکس سود شخصی خود را بیشینه کند، چون کیک بزرگ میشود، سود هر فرد به خصوص هم بیشتر میشود. بنابراین اگر من با سقط جنین مطلوبیتم بیشتر میشود، بهتر است این کار را بکنم، چون در نهایت به نفع کل جامعه است.
پس استدلال آقای وید در چارچوب یک نظام سرمایهداری احمقانه است. همین امروز هم عمده استدلالها در راستای حق سقط جنین به همین موضوع اشاره دارد. به عنوان مثال برخی استدلال میکنند که چرا باید فرزندی در خانوادهای فقیر به دنیا بیاید؟ باید خانوادههای فقیر حق سقط جنین داشته باشند.
(البته پیشتر توضیح دادهام که این مساله ناشی از نگاه احمقانه این افراد نیز هست. برای خانوادههای ثروتمند فرزند بیشتر به معنای هزینه بیشتر است اما برای خانوادههای فقیر فرزند بیشتر به معنای شانس بیشتر برای فرار از تله فقر است.)
پس در یک نظام سرمایهداری کسی نمیتواند ادعا کند که این بچه باید به دنیا بیاید چون جامعه به او نیاز دارد و بعد از به دنیا آمدنش او را رها کند به حال خودش تا به عنوان یک طفیلی جامعه به صورت کارتن خواب به زندگی خود ادامه دهد.
جوامع سرمایهداری حق ندارند از استدلالهای اجتماعی برای جلوگیری از سقط جنین استفاده کنند. در کشور ما نیز به عنوان یک جامعه سرمایهسالار هیچکس حق ندارد از استدلالهای اجتماعی نظیر اینکه جامعه به این فرد نیاز دارد پس نباید او را کشت، استفاده کند. چون اگر جامعه به این فرد نیاز داشت باید خیلی افراد دیگر شبیه او را به کار میگرفت.
در ایالات متحده نیز همینطور. اگر آمریکاییها به جنینها نیاز دارد باید قبل از آن نشان دهد که میتواند از افراد بالغ دیگر حمایت کند. جامعهای که توان حمایت از انسانها را ندارد نمیتواند در مورد حق حیات انسانها اظهار نظر کند و اجازه دهد که هر فرد خود تصمیم بگیرد که برای زندگیاش چه تصمیمی میگیرد.
استدلال من علیه سقط جنین
من شدیدا مخالف سقط جنین هستم. مخالفت من استدلالهای پیچیدهای دارد که همگی آنها نیز مشروط هستند. اولین مخالفت من مساله حق جامعه برای صیانت از اعضای خودش است. پیشتر گفته ام که ازدواج یک مساله اجتماعی است نه مذهبی. به همان سیاق میتوان نتیجه گرفت که استدلالها علیه سقط جنین نیز باید اجتماعی باشد نه مذهبی.
من موافق این هستم که جامعه باید از اعضای خود دفاع کند. در واقع همانطور که جامعه هنگامی که یک پدر دخترش را میکشد، عصبانی میشود، باید زمانی که یک مادر نیز جنینش را میکشد، عصبانی باشد.
مساله این نیست که سال بعد این افراد دوباره میتوانند بچهدار شوند (که تحقیقات پزشکی نشان داده است که سقط جنین میتواند تاثیرات دائمی هم بر روحیه مادر و هم بر شرایط بارداری مجدد او داشته باشد) بلکه مساله صیانت از جان تمام افراد جامعه است.
اما من این موضوع را مشروط بر این اصل مهم میکنم که اگر قرار است جامعه از این قید استفاده کند، باید از قبل، بدیهیات یک زندگی انسانی را برای جنین آماده کرده باشد. جامعه نمیتواند بگوید که من از جان این فرد دفاع میکنم اما برای زندگی او برنامهای ندارم. جامعه نمیتواند بگوید که این بچه باید به دنیا بیاید حالا چطور میخواهد زندگی کند به عهده پدر و مادر خودش. اگر مادری به خاطر مضیقه مالی توانایی بزرگ کردن بچه را ندارد، باید بتواند او را به دنیا آورده و به مراکزی ارائه کند که به آنها حداقلهای یک زندگی آبرومند را تامین میکنند.
در اینجا برخی استدلال میکنند که این موضوع هزینههای زیادی برای دولت خواهد داشت چرا که بسیاری از افراد که ناآگاهانه یا حتی از سر تنبلی از روشهای جلوگیری از بارداری استفاده نمیکنند، افزایش یافته و با خیال راحت بچههای خود را به این مراکز میسپارند.
طرح این موضوع هم احمقانه است. چرا که هیچ احمقی حاضر نیست نه ماه بارداری بعلاوه درد شدید زایمان را تحمل کند چون میداند که در نهایت بچهاش را به بهزیستی تقدیم خواهد کرد. بله قطعا زمانی که این ایده پیادهسازی شود، بچههای زیادی به بهزیستی ارائه خواهند شد. اما دلیلش آن نیست که افرادی از سر تنبلی یا ناآگاهی باردار شدهاند. بلکه دلیلش به سادگی آن است که سقط جنین کاهش یافته و کودکان بیشتری به دنیا آمدهاند. در طرف دیگر بسیاری از مردم کودکان خود را به این مراکز ارائه میکنند به امید آنکه زندگی بهتری داشته باشند.
استدلال بعدی من آن است که چرا حق حیات یا عدم حیات را به خود کودک ندهیم؟ برخی استدلال میکنند که ما خیر و صلاح کودک را میخواهیم و نمیخواهیم که پا به دنیایی بگذارد که همهاش پلیدی و کثیفی است.
پاسخ من این است که تو به چه حقی به خود اجازه میدهی برای این فرد تصمیم بگیری. بلکه تو در یک فرآیند بیولوژیکی باردار شدی که از قبل هم میدانستی اگر این کار را بکنی، نتیجه آن خواهد شد. یعنی (بجز موارد تجاوز) مرد و زن هر دو با علم به پیامد اقدام به برقراری رابطه جنسی کردند بنابراین ایده فرزند ناخواسته احمقانهترین ایده ممکن در جهان است. مثل این است که یک قاتل بگوید من دچار قتل ناخواسته شدم چون نمیدانستم اگر به طرف مغز مقتول شلیک کنم، او میمیرد.
حال پدر و مادری که با علم به پیامدهای ممکن ارتباط جنسی، اقدام به این کار کردند و پیامد محتمل رخ داده است، میگویند ما این فرزند را نمیخواهیم چرا که میدانیم جهان نامرد است.
پاسخ من این است که بگذارید خود فرزندتان تصمیم بگیرد. بعد از هجده سالگی به او چاقویی بدهید و تمام استدلالهایی که همان زمان پیش خود داشتید، با او مرور کنید و بگویید خودش را بکشد. فکر میکنید چند درصد افراد حاضرند اصلا به استدلالهای احمقانه شما گوش کنند؟
این تمام استدلالی بود که من در مورد این موضوع داشتم.


