اگر فیلم بخت پریشان رو دیده باشید دیگه لازم نیست این کتاب رو مطالعه کنید. در واقع به دو دلیل شروع به خوندن این کتاب کردم اول اینکه ببینم آیا تفاوتی با فیلم داره (که به شدت ناامید شدم) و دوم اینکه دوباره بعد از مدتها یک کتاب از ژانر نوجوان بخونم. کاری که توصیه میکنم همه بکنید. کتابهای ژانر نوجوان به خوبی میتونه خلاقیت شما رو سرحال نگهداره.
داستان در مورد دو نوجوان سرطانیه که عاشق همدیگه میشن. البته توی فیلم این دوتا نوجوون سرطانی هر دوتا بالای ۲۵ سال سن داشتن در حالی که توی کتاب ۱۶-۱۷ ساله بودن. ولی خوب چه فرقی میکنه؟
برگردیم سراغ کتاب. کتاب واقعا اونقدرا هم بی همهچیز نیست. در مورد زیباییهای کتاب به نظرم واقعا توصیفاتی که توی کتاب انجام میشد خیلی قشنگتر از فیلم بود. همینطور جزئیات کتاب واقعا بهتر و پختهتر از فیلم بود. از طرفی از نظر فرم واقعا فرم کتاب رو بیشتر از فیلم دوست داشتم. رابطه هزل و گاوس عمیقتر و پختهتر از فیلم بود و البته که در فیلم اون روح نوجوانانه رعایت نشده بود. چیزی که به خوبی و زیبایی توی کتاب میدیدیم.
در یک کلام میشه گفت اگرچه فیلم واقعا یک فیلم کلیشهای بود اما کتاب به نظر من نبود. به نظر فیلم بیشتر در مورد رابطه دو نوجوان عاشق بود که درگیر سرطان هستن اما کتاب در مورد مواجهه با مرگ بود. فیلم به شدت روی احساسات خواننده تمرکز کرده بود. اما واقعا با خوندن کتاب احساساتی نشدم (در حالی که زمان دیدن فیلم خصوصا زمانی که ایزاک متنش روی در قسمت مسیح به معنی واقعی کلمه میخوند)
اما کتاب اینطوری نبود. کتاب اگرچه همچنان یک کتاب احساسی بود. (به هرحال درام هست) اما واقعا به دنبال این نبود که به هر طریقی ما رو احساساتی کنه. به دنبال این بود که به فکر فرو بریم و برای لحظهای خودمون رو جای شخصیتها بذاریم.
به مرگ فکر کنیم و باز هم به مرگ فکر کنیم. اینکه اگر میدونستیم قراره بمیریم چیکار میکردیم. اخرین آرزومون چی بود؟
نکته جالب توجه در کتاب نادانی بود. اره نادانی واقعا نعمته. این که نمیدونیم کی قراره بمیریم نعمتی هست که خدا به ما داده. در واقع این نادانی باعث شده که ما حرکت کنیم. اگر میدونستیم که قراره فردا یا یک هفته دیگه بمیریم احتمالا هیچ کار نمیکردیم. اما همین نادانی ما رو به حرکت وامیداره. هزل هم همینطور بود. هزل در ابتدا میدونست کی قراره بمیره برای همین چسبیده بود به تختش و چندان تحرکی از خودش نشون نمیداد. اما وقتی گاوس اومد و این نادانی رو بهش هدیه داد به حرکت وا داشته شد.
نادانی جای دیگه ای از داستان هم خودش رو نشون میده. جایی که هزل کیلومترها راه رو طی میکنه تا با کسی روبرو بشه که فکر میکنه مرد رویاهاشه. در واقع هزل نمیخواست با چنین فردی روبرو بشه بلکه میخواست با اونچه که در ذهن خودش ساخته بود روبرو بشه. در واقعا به گفته هگل…
بیخیال چرا یک کتاب نوجوانانه رو اینقدر فلسفیش کنیم؟
من به شخصه از خود کتاب بیشتر از فیلم خوشم اومد اما اگر فقط دنبال فهمیدن داستان هستین فیلم رو ببینید مطمئن باشید کتاب چیز زیادی اضافه بر فیلم (از لحاظ محتوا نداره)
کتاب «بخت پریشان» نوشتهی هادی حسینی، رمانی در فضای ایران معاصر است که با نگاهی تیزبین، ظریف و گاه طنازانه، روابط انسانی، فروپاشیهای اخلاقی، و کشمکش میان آرزو و واقعیت را روایت میکند. این اثر، در لایهی بیرونیاش یک داستان شهری ساده است، اما در لایههای زیرین خود، نقدی عمیق بر روان جمعی ایرانی، ساختارهای پوسیدهی اجتماعی، و سرنوشت انسان گرفتار در تکرار بیفرجام زندگی روزمره ارائه میدهد.
📘 خلاصهای کوتاه از داستان:
قهرمان داستان، مردی تنها، کمی سردرگم، و شاید کمی تلخکام است که با جهان اطرافش، آدمهایش، و حتی خودش درگیر است. روابط انسانی در داستان، اغلب در فضای خاکستری شکل میگیرند: نه سراسر نفرتانگیز، نه کاملاً رهاییبخش.
رابطهی او با زنان، شغل، دوستان یا حتی خاطرات، همگی نشانههایی از نوعی گمگشتگی ذهنی و در عین حال تلاش برای درک معنا در جهانی بیثباتاند.
🔍 نقد محتوایی
۱. ساختار روانی شخصیت اصلی:
شخصیت اصلی، نمادی از انسانی است که در جستوجوی معنا در میان ویرانههای امید و سنت گیر کرده است. او نه قهرمان است، نه قربانی؛ بلکه انسانی است در آستانهی فروپاشی، ولی همچنان به طنابهای ضعیف زندگی چنگ میزند.
در اینجا میتوان نوعی همدلی اگزیستانسیالیستی دید؛ چیزی شبیه به آثار آلبر کامو یا صادق چوبک، با زبانی معاصرتر.
۲. زبان روایت:
زبان در «بخت پریشان» همزمان ساده و موجدار است. حسینی با مهارت، از جملات کوتاه و گاه بریدهبریده استفاده میکند تا ریتم درونی ذهن شخصیت را بازتاب دهد. گاهی نیز به نثر شاعرانه نزدیک میشود، بدون اینکه افراط کند.
۳. زمان و تکرار:
یکی از تمهای کلیدی رمان، تکرار است. همانطور که در عنوان کتاب نیز تلویحاً بیان میشود، «بخت پریشان» نه از روی تصادف، بلکه از دل تکرار یک چرخهی معیوب برمیخیزد. شخصیتها بارها به نقطه اول بازمیگردند؛ مانند چرخش در یک مدار بسته که از آن گریزی نیست.
۴. نقد اجتماعی پنهان:
کتاب، بدون آنکه به شعارینویسی دچار شود، نقدی پنهان بر زندگی شهری، روابط عاطفی مصرفزده، و انسدادهای فرهنگی دارد. شخصیتها اغلب ناتوان از ایجاد رابطهای پایدار، یا حتی گفتوگویی صادقانهاند.
✍️ نقاط قوت:
- نثر موجدار و کنترلشده
- روایت بیپیرایه اما پر از درونمایههای فلسفی
- شخصیتپردازی دقیق، بدون اغراق
- ترکیب روایت مدرن با رگههایی از ادبیات کلاسیک ایرانی (خصوصاً در نوع نگاه به تقدیر)
⚖️ نقاط ضعف:
- گاهی ریتم داستان کند میشود و خواننده احساس توقف یا تکرار میکند
- برخی شخصیتهای فرعی در حد تیپ باقی میمانند
- پایان داستان، به عمد یا سهو، کمی گنگ است و نیاز به رمزگشایی دارد که ممکن است برای برخی مخاطبان آزاردهنده باشد