ما در ایران و به طور کلی در جهان شرق (منظورم شرق تمدنی است نه شرق جغرافیایی. از این منظر مایاها نیز شرق محسوب میشوند، هندیها هم شرق محسوب میشوند و اعراب و ایرانیان نیز شرق محسوب میشوند) فلسفه نداریم. آن چیزی که ما عمدتا به نام فلسفه شرق میشناسیم، عمدتا توصیههایی برای زندگی بهتر است.
در حالی که فلسفه (حتی خود کلمه فلسفه) از جهان غرب میآید (اینجا نیز منظور غرب تمدنی است به طوری که استرالیا را نیز میتوان غرب در نظر گرفته اگرچه در غرب جغرافیایی نیست.)
اما چیست که فلسفه غرب را اینگونه پربار میکند در حالی که فلسفه شرق در اوج خودش تنها به توصیه برای زندگی بهتر و توصیههای اخلاقی ابتدایی بسنده میکند.
اما پیش از شروع بحث بهتر است که پادکست فینسوف به نام (چرا ما تاریخ نداریم) را گوش کنید.
تفاوتهای میان فلسفه شرق و فلسفه غرب بسیار زیاد است که به آنها کار ندارم. اما مهمترین چیزی که ما در فلسفه غرب داریم و نقطه اتکاء این فلسفه است، امتداد است.
در حالی که در فلسفه شرق به خاطر نحوه تولید شرقی، شاهد آن هستیم که ایدهها بلافاصله متوقف میشوند. بلافاصله فردی دستنوشتهها و ایدهها را بالا میگیرد و آنها را از جانب یک موجودی الهی میداند. بنابراین شک کردن یا حتی امتداد آنها غیرقابل قبول میشود.
در حالی که در غرب چنین اتفاقی رخ نمیدهد. به عنوان مثال اگرچه آکادمی آتن مکانی مقدس برای دیوانیان یونانی بوده است و ساختار سلسله مراتبی در میان افرادی مانند افلاطون و ارسطو و فلوطین و… برقرار بوده است اما هرگز جایگاه افراد را تا سطح اولوهیت بالا نمیبردند.
نمود واقعی این امر را در کتاب نوارغنون فرانسیس بیکن میبینیم. جایی که بیکن (که توسط فلاسفه معاصر خودش شماتت میشد که چرا به فلاسفه سنتی احترام نمیگذارد) نوشت که اگرچه آنها افراد بزرگی بودند. اما با توجه به پیشرفت علم. این ما هستیم که هم آثار آنها و هم آثار بعد از آنها را مطالعه کردهایم. بنابراین اگر از دید تاریخی نگاه کنیم، ما از آنها پیرتریم و شایسته احترام بیشتر.
این امتداد است که به بیکن اجازه میدهد تا این چنین به نقد پیشینیان خود بپردازد. در حالی که اساسا در جغرافیای ما مساله نقد مطرح نیست. دلیل این مساله را میتوان از نحوه تولید تا مکانیسمهای قدرت جستجو کرد.
در مورد نحوه تولید پیشتر در پادکست صحبت کردهام. از آنجایی که مازاد تولید در کشور ما به صورت تاریخی وابسته به آب بوده، اخلاقی موقتی در نهاد ما شکل گرفته است.
این اخلاق اجازه نمیدهد که آثار هنری و فلسفی امتداد داشته باشد و همینطور به ما اجازه انباشت تجربه و دانش را نمیدهد.
همینطور از آنجایی که هر از چند گاهی (در پارادایم هرج و مرج، استبداد و هرج و مرج) شاهد دگرگونی سازوکارهای قدرت بودیم، امکان انباشت تجربه نبوده است. زیرا هرکس که قدرت میگرفته، تمام آثار گذشتگان را از بین میبرده است.
نکته جالب توجه این است که در دوره کوتاهی از فلسفه شرق (دوره طلایی اسلام) که مسلمانان کار ترجمه آثار غربی را انجام دادند، شاهد این بودیم که اتفاقا فلسفه غرب امتداد پیدا کرد. و باز از آن جالبتر این نقطه کوتاه بعدها توسط همان فلاسفه غربی امتداد یافت.
در حالی که در ایران ما شاهد آن بودیم که فلسفه همان فلاسفه (نظیر فخر رازی، ابن سینا، ابن خلدون و…) دوباره وارد همان مکانیسم الهیاتی شد. به طوری که منطق سینوی همچنان بدون نقد شدن، با همان شیوه ادامه پیدا میکند.
اگر بخواهم این دیدگاه را از منظر ریسک نگاه کنیم، میبینیم که اتفاقا چنین اقدامی کاملا منطقی بوده است.
شما اگر یک دانشمند در قرون گذشته در این منطقه باشید (همین امروز هم کمابیش چنین منطقی پابرجاست) بهتر است که نظریات خود را اگرچه امتداد نظریات گذشته است، اما به نام خود عرضه کنید.
چرا که همیشه این ریسک وجود دارد که نظرات آن فردی دیگر که آن را امتداد نظرات خود میدانید، توسط جامعه الحادی در نظر گرفته شود، بنابراین نظرات شما نیز الحادی خواهد بود.
(دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از متکلمین و فقها در ایران از نام افرادی چون ابن سینا، امام فخر رازی و… دوری میکنند.)
از طرفی اینکه شما بگویید نظراتتان نقد یا در امتداد نظرات فلان فیلسوف است (از آنجایی که حول آن فرد عموما هالهای از تقدس کشیده شده است) این ریسک وجود دارد که صدای شما شنیده نشود. در حالی که در غرب چنین چیزی وجود ندارد (یا کمرنگ تر است)
نکته بعدی این است که اگر شما بتوانید نظرات خود را جا بیندازید، چیزهای زیادی برای به دست آوردن خواهید داشت. اگر نظرات شما به صورت عمومی در جامعه علمی پذیرفته شود، به مراتب بالای کشوری و حتی شهرت میرسید. دانش آموزان متعددی به سراغ شما خواهند آمد و حتی این موفقیت میتواند شما را تا جایگاه تقدس بالا بکشد. حال چرا این موفقیت را با کس دیگری شریک شوید؟
تمام اینها باز میگردد به شیوه تولید و شکلی که مازاد تولید شکل میگیرد. دلیل اینکه ما همین امروز نیز نمیتوانیم به صورت موثر انباشت تجربه داشته باشیم همین حقیقت است.
شکلی که مازاد تولید در کشور ما ایجاد میشود (جدای از رانت نفت) همچنان منطق موقتی بودن را تشدید میکند.
به عنوان مثال، هنگامی که رانت نفتی به بسیاری از شرکتها ارائه میشود و آنها را سرپا نگه میدارد. دیگر نیازی به افزایش بهرهوری وجود ندارد. در این فضا افراد هیچ اهمیتی به گسترش زنجیره دانش نمیدهند و نیروی انسانی برای شرکتها تنها بر اساس هزینه سنجیده میشود.
به همین خاطر ایدههای جدید وارد شرکتها نشده و به سرعت شاهد رشد و سقوط شرکتهای خصوصی در کشور هستیم.
این مساله منجر به آن میشود که شرکتها در کشور دیرپا نشوند و انباشت تجربه شکل نگیرد.
این مساله به خاطر منطق موقتی سازی نیروی انسانی و عدم تمرکز بر گسترش زنجیره دانش و افزایش بهرهوری انجام میشود.
نکته طنز ماجرا اینجاست که اگرچه ادعا میشود که بخش دولتی در کشورما فربه و کم بهرهور است اما از قضا این بخش از نظر بهرهوری و پایداری این بهرهوری از بخش خصوصی بسیار بهتر عمل کرده است.
به عنوان مثال بسیاری از خدمات دولتی امروزه آنلاین شده است در حالی که بسیاری از بانکهای ما (و همینطور کسب و کارهای ما) نتوانستند خدمات آنلاین خود را گسترش دهند. حتی آن دسته از کسب و کارهایی که به فضای آنلاین پا گذاشتهاند همچنان منطق دنیای آفلاین (فروش به سبک حجرهداری) را دنبال میکنند.
این مساله باعث تداوم همان شکل سنتی مساله دانش در کشور میشود.
در واقع همین امروز نیز دانش در کشور ما به جای آنکه در تداوم نظرات دیگران باشد و آنها را نقد یا تکمیل کند. به صورت جزیرههای دور از هم شکل میگیرد.
زنجیره دانش در کشور ما تکمیل نمیشود چرا که همچنان شیوه تولید و شیوهای که مازاد تولید در کشور ما شکل میگیرد وابسته به تیولهایی است که هرکدام بخشهایی از اقتصاد کشور را تحت کنترل دارند و نیازی به افزایش بهرهوری ندارند.
برای تغییر در این شرایط باید سازوکار قدرت را درک کرد و آن را تغییر داد. همچنین یکبار برای همیشه باید شیوههای جدید تولید را راهاندازی کرد.
پس در ایران فیلسوف هم نداریم
همچین چیزی گفتم؟
ما دو نوع متفکر داریم. البته این دو نوع هم متعلق به پیش از دهه ۱۳۴۰ هست چون بعد از اون به خاطر تحول در شیوه تولید کمی تحول در شیوه اندیشه شکل گرفت.
اما پیش از اون دوره ما دو نوع متفکر داشتیم.
اول فلاسفه مسلمان که امتداد فلسفه غرب بودن
دوم متفکران مسلمان که همون منطق جزیره ای رو در پیش گرفتن