چگونه رکود اقتصادی در طول تاریخ منجر به بروز جنگ می‌شده است

167
0

تصور کنید در دوران باستان هستید، دورانی که زندگی انسان‌ها به شدت به طبیعت گره خورده بود. آب، مایه حیات، نه تنها برای نوشیدن که برای کشاورزی، دامپروری و حتی بقای حکومت‌ها حیاتی بود. در این بستر، خشکسالی‌های گسترده می‌توانستند جرقه‌ای برای زنجیره‌ای از اتفاقات ویرانگر باشند که در نهایت به جنگ ختم می‌شد.

در این نوشتار قصد دارم بگویم که چگونه اقتصادی که بر پایه جنگ بنا شده است، در رکودهای اقتصادی به بنیان‌های خود یعنی فاشیسم و جنگ طلبی رجوع می‌کند.

چگونه خشکسالی منجر به تحولات تاریخی شده است؟

خشکسالی، به عنوان یک عامل فشار زیست‌محیطی، می‌توانست نقطه آغاز یک رکود اقتصادی عمیق باشد. در جوامع باستانی که اقتصادشان بر پایه کشاورزی و دامپروری استوار بود، کمبود آب منجر به تحولات گسترده‌ای میشده است.

اولین اتفاقی که در اثر خشکسالی رخ می‌داده، خشک شدن مراتع و مزارع و تلف شدن دام‌ها بوده است. این مساله باعث کمیابی غذا و ایجاد قحطی و گرسنگی می‌شده است.

دومین اتفاقی که بر اثر خشکسالی رخ می‌هد فروپاشی بازارهای محلی و رکود اقتصادی است. هر دوی این اتفاقات به شدت منابع حکومت مرکزی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و آن را مجبور به لشکرکشی برای دریافت منابع تازه می‌کند.

همچنین مهاجرت قبایل کوچ نشین مساله بعدی است که در اثر خشکسالی رخ می‌دهد.

در واقع خشکسالی که در گذشته نمود عینی رکود اقتصادی در آن زمان بوده است، منجر به تحولات گسترده تاریخی میشده و به خودی خود دولت‌ها و کشورها را به سمت جنگ سوق می‌داده است.

رکود اقتصادی چگونه منجر به جنگ می‌شود؟

اما رکود اقتصادی تنها در دوران خشکسالی رخ نمی‌دهد. گاهی رکود اقتصادی پس از یک دوره رونق رخ می‌دهد. به عنوان مثال فرض کنید کشوری یک دوره طولانی ثبات را سپری کند. در این دوران محصولات کشاورزی بیشتر و بیشتری تولید می‌شود.

این افزایش تولیدات به خودی خود منجر به رکود اقتصادی می‌شود.

 در جوامع باستانی که پول عمدتاً از جنس فلزات گرانبها (سکه) بود، میزان پول در گردش محدود بود. در دوران رونق اقتصادی، وقتی تولید و تجارت افزایش می‌یافت، نیاز به پول بیشتری برای انجام معاملات حس می‌شد. اما اگر حجم پول به اندازه رشد اقتصاد افزایش نمی‌یافت، پول کمیاب و ارزشمند می‌شد. این باعث می‌شد که مردم به جای خرج کردن، پول را ذخیره کنند به امید خرید کالاها با قیمت‌های پایین‌تر در آینده (رکود تورمی). این کاهش خرید و فروش، منجر به کاهش تولید، بیکاری و در نهایت کاهش درآمدهای مالیاتی حکومت می‌شد.

در این میان جنگ فوری‌ترین و کارآمدترین گزینه برای بهبود وضع اقتصادی است.

در وهله اول جنگ باعث می‌شود که نیروهای بیکار و ناراضی در کشور به کار گرفته شوند. در گذشته عموما جنگ‌ها به عنوان راهی برای فرار از تله فقر در نظر گرفته می‌شد. جایی که یک فرد متهور می‌توانست با نشان دادن لیاقت خود در سلسله مراتب رشد کند.

همچنین یکی از راه‌های فرار از رکود، بی‌ارزش کردن پول بود. در دوران جنگ پادشاه می‌توانست با بی‌ارزش کردن پول تورم مصنوعی ایجاد کند و سکه‌های بی‌ارزش شده را به سربازان خود بدهد تا به اقتصاد بازگردانند.

مزبت بعدی جنگ دریافت منابع از مناطق غارت شده است. هنگامی که حکومت به جنگ می‌رود با تصرف هر منطقه نیروی انسانی جدید، زمین‌های جدید و طلا و نقره جدید به دست می‌آورد. بنابراین می‌تواند تا حدودی خوبی رکود اقتصادی را مدیریت کند.

اما این همه ماجرا نیست. حاکمان نیز در دوران رکود اقتصادی به جنگ نیاز دارند. این نیاز از دو علت مهم می‌آید اول آنکه در دوران رکود اقتصادی دیگر حاکم نمی‌تواند به افراد ذینفوذ باج بدهد. بنابراین نیاز به جنگ دارد تا در بحبوحه جنگ و با استفاده از شرایط اضطراری مخالفان خود را سرکوب کند.

دوم آنکه در دوران رکود اقتصادی به خاطر آنکه مردم افسرده می‌شوند نیاز به یک حاکم مقتدر پیدا می‌کنند و جنگ این فیگور حاکم مقتدر را ایجاد می‌کند.

نمونه موردی: بررسی شرایط خاورمیانه در قرون ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلادی

در ادامه قصد دارم به بررسی شرایط خاورمیانه در قرون ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلادی بپردازم تا تئوری خودم را با یک مطالعه موردی تایید بیشتری کنم. می‌دانم که اولین ایرادی که به بنده می‌گیرید این است که درگیر سوگیری تایید شده‌ام اما من هرگز معتقد نیستم که ایده‌ای که مطرح کرده‌ام می‌تواند تمام جنگ‌های تاریخ و تمام تحولات را توجیه کند.

این متن تنها فتح بابی است برای نگاه بیشتر و دقیق‌تر به تاریخ و بررسی دقیق‌تر تاثیر رکود اقتصادی بر جنگ‌ها. اگرچه پیشتر نیز افراد بسیار زیادی در این زمینه گفته و نوشته‌اند.

در سال ۵۳۶ میلادی یک اتفاق عظیم در جهان رخ می‌دهد.  پژوهشگرانی به سرپرستی مک‌کورمیک و پال مایوزکی، بخچال شناس، پی‌برده‌اند که با فوران آتشفشانی در ایسلند در ابتدای سال ۵۳۶ میلادی، مقادیر بسیار زیادی خاکستر آتشفشانی در جهان پخش شد، غبار سراسر قاره‌ها را فراگرفت و دنیا به تاریکی فرو رفت. این فوران چنان عظیم بود که آب و هوای جهان را دگرگون ساخت، الگوهای آب و هوایی را تحت تاثیر خود قرار داد و آثار نامطلوبی بر کِشتِ محصولات در سال‌های بعد گذاشت.

در همین دوران است که  ترک‌ها در آسیای مرکزی تحولات شدیدی را تجربه می‌کنند. ترک‌ها که در استپ‌های آسیای میانه زندگی می‌کردند، آنقدر منابع در اختیار داشتند که نیاز به هیچ زمین بیشتری پیدا نکنند. اما احتمالا به دلیل همین رخداد و خشکسالی عظیمی که در استپ‌های آسیای میانه رخ داده است، در گیر جنگ‌های داخلی گسترده‌ای می‌شوند. به طوری که در سال ۵۸۱ میلادی جنگ داخلی در خاقانات گوک ترک منجر به تقسیم این منطقه به دو قسمت می‌شود.

در بین دو امپراتوری ساسانی و بیزانس تا سال ۵۴۰ جنگ مهمی در نگرفته بود. اما احتمالا باز هم به دلیل همین رخداد و کاهش تولیدات کشاورزی و رکود اقتصادی، در همین سال جنگ لازیک بین بیزانس و ساسانیان در سه منطقه مهم قفقاز، بین النهرین و سوریه در می‌گیرد. سه منطقه‌ای که از نظر کشاورزی بسیار مهم هستند.

در همین زمان یعنی در سال ۵۴۱ میلادی طاعون ژوستیانی شیوع پیدا می‌کند که تا قرن هشتم میلادی نیز همچنان پابرجاست.

گفته می‌شود این طاعون نزدیک به ۵۰ درصد از نیروی کار در مصر، ایران، بین النهرین و بیزانس را از بین می‌برد.

شیوع این طاعون در مصر (که البته در ابتدا از مصر شیوع آن آغاز شده است) باعث کشته شدن گسترده افراد و کمبود شدید غلات در مصر می‌شود. مصری که در آن دوران به عنوان سبد نان امپراتوری‌ها شناخته می‌شد.

البته ایران تا چند دهه بعد هم درگیر طاعون نشد. طاعون شیرویه در سال ۶۲۸ میلادی به ایرانشهر رسید اما این رخداد دقیقا در دوره‌ای بود که مسلمانان شروع به کشورگشایی کرده بودند.

دقیقا مانند تمام جنگ‌هایی که در اثر رکود اقتصادی ایجاد می‌شوند جنگ خسرو پرویز با بیزانس نیز تا زمان قتل خسروپرویز ادامه پیدا می‌کند و قباد دوم (یا شیرویه) به تخت می‌نشیند و با بیزانس به صلح می‌رسد.

اما میراث خسرو پرویز بدتر از آن است که بتوان آن را بهبود داد. جنگ‌های متعدد خسروپرویز نه تنها منجر به بهتر شدن وضعیت رکود اقتصادی نشد بلکه آن را عمیق‌تر هم کرد (درست مانند تمام جنگ‌هایی که در این زمان‌ها رخ می‌دهند)

درست در همین زمان است که اسلام ظهور کرده است. پیامبر اسلام در سال ۶۳۲ یعنی چهار سال پس از تاج گذاری شیرویه فوت می‌کند و نبرد مسلمانان آغاز می‌شود. نبرد قادسیه در ۶۳۶ و نبرد یرموک ۶۳۶ و فتح مصر در ۶۳۹ رخ می‌دهد. نبرد نهاوند در ۶۴۲ یعنی تنها ده سال پس از فوت پیامبر باعث سقوط کامل پادشاهی ساسانی می‌شود.

این حرکت سریع مسلمانان عمدتا به خاطر ظهور طاعون شیرویه و همینطور جنگ‌های زیاد خسروپرویز بود که منجر به ضعف شدید امپراتوری شد که بنده در اینجا علت العلل آن را رکود اقتصادی در اثر ساختار پولی فاسد آن دوران می‌دانم.

شاید بگویید ساختار پولی چگونه می‌توانست از خشکسالی حاصل از فوران آتش فشان‌ها، حمله ترک‌ها، حمله مسلمانان و همینطور نیاز به محصولات کشاورزی جلوگیری کند؟

فرض کنید که امپراتوری ساسانی می‌توانست تحت شرایطی در زمانی که رکود اقتصادی ایجاد شد، با پیگیری برنامه رفاهی مقداری پول به مردم ارائه کند. بدین ترتیب که کمی از هزینه‌های دربار را کاهش دهد و آن را به مردم ارائه کند.

بدین ترتیب تجارت در جامعه از رونق نمی‌افتاد و از طرفی کشاورزی نیز رونق بیشتری می‌گرفت. بدین ترتیب منابع کافی برای تولید بیشتر محصولات کشاورزی افزایش می‌یافت و در زمانی که حکومت نیاز داشت، می‌توانست از سربازهای کافی برخوردار شود.

با این همه چون سرراست‌ترین و فوری‌ترین انتخاب پادشاه در این زمان جنگ بود هرگز نمی‌توانست به راه‌حل‌های بدیل حتی فکر کند.

رکود و جنگ در اقتصادهای مدرن: چالش «پناهگاه‌های امن»

این منطق رکود-جنگ فقط محدود به دوران باستان و پول فلزی نیست. در اقتصادهای مدرن نیز، مشکلات ساختاری پول و سرمایه می‌تواند به بحران‌ها و در نهایت درگیری‌ها منجر شود:

  • نفرین «پناهگاه امن»: کشورهایی مانند ژاپن و سوئیس به دلیل ثبات و اعتبار مالی، در دوران بحران‌های جهانی به «پناهگاه امن» سرمایه‌ها تبدیل می‌شوند. هجوم سرمایه به این کشورها باعث تقویت شدید ارز آنها (ین و فرانک) می‌شود.
  • ضربه‌ به صادرات: برای اقتصادهای صادرات‌محور مانند ژاپن، قوی شدن بیش از حد ارز به معنای گران شدن کالاهای صادراتی در بازارهای جهانی است. این امر به کاهش تولید، تعدیل نیرو، و رکود اقتصادی منجر می‌شود.
  • بحران‌های داخلی و فشار سیاسی: رکود اقتصادی و رشد پایین، فشار سیاسی داخلی را افزایش می‌دهد. دولت‌ها ممکن است برای مقابله با این فشارها، دست به اقدامات غیرمعمولی بزنند یا درگیر رقابت‌های بین‌المللی شوند.

به عنوان مثال، بدهی‌های بالای دولت ژاپن و عدم توانایی برای کاهش آن از طریق تورم (به دلیل سیاست‌های پولی خاص و فشار برای قوی نگه داشتن ین) باعث شده مالیات‌ها افزایش یابد، که به نوبه خود می‌تواند به نارضایتی‌های داخلی دامن بزند.

در نهایت، همانطور که در متن اشاره شد، جنگ‌های امروز جهان، از اوکراین تا اسرائیل، می‌توانند در همین بستر رکودها و مشکلات عمیق اقتصادی سنجیده شوند. زمانی که دولت‌ها با کمبود منابع، نارضایتی‌های داخلی، و فشار برای حفظ قدرت مواجه می‌شوند، ممکن است جنگ را به عنوان راهی برای فرار از این معضلات و بازسازی اعتبار خود ببینند. راه‌حل بنیادین برای پایان دادن به این دور باطل، می‌تواند اصلاح نظام پولی جهانی و یافتن مکانیزمی باشد که پایداری اقتصادی بیشتری را تضمین کند و از این چرخه‌های مخرب جلوگیری نماید.

عضویت در خبرنامه !

Ahmad Sobhani
نوشته شده توسط

Ahmad Sobhani

فینسوف کیه؟
احمد سبحانی هستم، فارغ التحصیل کارشناسی مهندسی شیمی از دانشگاه فردوسی و ارشد MBA از دانشکده علوم اقتصادی تهران و خرده دستی هم به قلم دارم.
اینجا تجربیات و دانسته‌هام رو در زمینه‌های مختلف از فلسفه و اقتصاد تا سیاست و جامعه با شما به اشتراک میذارم. همینطور کتاب‌هایی که خوندم و فیلم‌هایی که دیدم رو با هم بررسی می‌کنیم.
گاهی هم داستان می‌نویسم که خوشحال میشم بخونید و در موردشون نظر بدید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

advanced-floating-content-close-btn