هر سال هنگامی که به نزدیکی پایان سال میرسیم و بحث بر سر حداقل دستمزد بالا میگیرد، شاهد آن هستیم که مساله حداقل دستمزد بالا میگیرد.
همچنین در چند سال اخیر شاهد آن هستیم که مساله دستمزد منطقهای نیز به میان آمده است. در این نوشته قصد دارم یکبار برای همیشه این ایده احمقانه را نقد کنم و بگویم چه بلایی بر سر کارگران خواهد آورد و چگونه نه تنها منجر به فروپاشی سیاسی بلکه منجر به استثمار بیش از پیش کارگران خواهد شد.
دستمزد منطقهای چیست؟
دستمزد منطقهای به این معنی است که دستمزد به صورت کشوری توسط دولت و در چانهزنی میان دولت، کارفرما و خانه کارگر تعیین نشود بلکه به صورت منطقهای تعیین شود.
یعنی اینکه دولت خط فقر هر استان یا منطقه یا شهر را تعیین کند و بر مبنای آن خط فقر، حداقل دستمزد تعیین شود.
به عنوان مثال به طور متوسط خط فقر در تهران بسیار بالا است و در زاهدان بسیار پایین است. در حال حاضر شاهد آن هستیم که خط فقر بر اساس میانگین تمام استانها تعیین میشود.
در این حالت قاعدتا ۵۰ درصد مردم بالای میانگین و ۵۰ درصد زیر میانگین قرار میگیرند. در واقع ۵۰ درصد مردم کشور، هزینهای بیش از آنچه که در خط فقر تعیین شده است میپردازند و ۵۰ درصد هزینهای کمتر میپردازند.
در تصویر زیر میبینید که فاصله دو استان تهران و البرز از نظر خط فقر چقدر بیشتر از سایر استانهاست. به طوری که به تنهایی میتوانند میانگین را تغییر دهند.

بنابراین در صورتی که دستمزد منطقهای تعیین شود، کارگران در استانهای کمتر برخوردار مثل سیستان و خراسان جنوبی و کرمان و… حقوق کمتری خواهند گرفت در حالی که کارگران در استانهای برخوردارتر مثل تهران حقوق بیشتری میگیرند.
در ادامه به بررسی انتقادات این طرح میپردازم.
دستمزد منطقهای و سوگیری شهری
دستمزد منطقهای در وهله اول منجر به تشدید پدیدهای میشود به اسم سوگیری شهری. در بسیاری از اقتصادها، با گسترش اقتصاد، مراکز سیاسی و اقتصادی شکل میگیرند که مردم برای بهرهمندی از منابع متمرکز شده در این مراکز به آنجا میروند.
به عنوان مثال در کلانشهر تهران به خاطر تمرکز سیاسی موجود، بسیاری از کارگران از سراسر کشور به آنجا میروند. نه برای اینکه در آنجا کار کنند، برای اینکه پول در تهران است.
طبق آمار بانک مرکزی، تهران تنها ۱۲ درصد از جمعیت کشور را در خود جای داده است، در حالی که بیش از ۵۱ درصد از سپردههای بانکی در شعب این استان وجود دارد.
فرض کنید شما یک راننده در زاهدان هستید. به تهران میروید تا در این شهر رانندگی کنید. به یکباره آقای وزیر مسافر شما میشود.
شما با اقای وزیر مشغول گپ و گفت میشوید و او نیز به شما شغلی در فلان مجموعه پیشنهاد میکند. از محل همین آشنایی شما به نان و نوایی میرسید. این اتفاق هرگز در زاهدان برای شما رخ نمیداد و این اتفاقی است که برای بسیاری از افراد شناخته شده در سپهر سیاسی این کشور رخ داده است.
افرادی که بدون دانش و اطلاع کافی، صرفا به خاطر آشنایی با یک فرد سیاسی یا شناخته شده، به درجات عالی کشور رسیدهاند.
بنابراین افراد زیادی که به کلانشهرها هجوم میآورند، هدفشان صرفا پیدا کردن کار نیست، بلکه میخواهند از رانتی که گسترده شده استفاده کنند و شانس خود را برای ترقی امتحان کنند. اتفاقی که هرگز در استانهای خودشان رخ نمیداد.
به تدریج با هجوم کارگران به کلانشهرها، شاهد این هستیم که منابع برای توسعه شهری کم میآید. بنابراین دولت مجبور است از سهم سایر استانها کاهش داده و به سهم کلانشهرها برای توسعه اضافه کند.
این منابع اضافه باز هم هجوم به کلانشهرها را تسریع میکند و یک چرخه بازخوردی مثبت ایجاد میکند که در نهایت به فروپاشی سیستم منجر خواهد شد.
دستمزد منطقهای نه تنها این منطق را از بین نمیبرد بلکه تسریع کننده آن است. هنگامی که حقوق یک تهرانی زیر خط فقر است، دیگر برای کارگر صرفه اقتصادی ندارد که در تهران بماند. بنابراین شاهد خروج کارگران از تهران خواهیم بود.
اما هنگامی که دستمزد منطقهای باشد، این مکانیسم کار نمیکند و اتفاقا انگیزه بیشتری برای کارگران ایجاد خواهد شد که به تهران مهاجرت کرده و این مخالف روح حرفی است که آقای پزشکیان زده بود و میخواست پایتخت را از تهران منتقل کند.
(در اینجا شاید سوال پرسیده شود که چندین سال است حقوق کارگران تهرانی پایینتر از خط فقر است اما شاهد مهاجرت گسترده تهرانیها نیستیم. دلیل چیست؟ دلیل در همان مکانیسم رانتی نهفته است. ممکن است فرد چند سال در تهران کار کند اما هرگز به آن بلیت طلایی که نزدیک شدن به هستههای پراکنده قدرت است دست پیدا نکند، اما از دید فرد بازده این قمار آنقدر بالا است که به ریسک آن میارزد)
ادعای احمقانه افزایش دستمزد در تهران
برخی از طرفداران دستمزد منطقهای ادعا میکنند که قصد ندارند دستمزد در سایر استانها را کم کنند، بلکه میخواهند دستمزد در تهران را افزایش دهند.
این افراد انگار نمیدانند اعداد به صورت مطلق هیچ معنایی ندارند و تنها نسبت با چیزی است که معنی پیدا میکنند.
همچنین به این ادعا هم کاری ندارم که منطقه همچنان همان است که در بخش قبلی گفتم و آربیتراژ ایجاد شده منجر به فرار نیروی انسانی و سوگیری شهری بیش از پیش خواهد شد.
جدای از تمام اینها، این گزاره از نظر منطقی ایراد دارد. از آنجایی که پرداخت دستمزد در داخل یک اقتصاد یک بازی مجموع صفر است (هزینهکرد یک نفر، درآمد فرد دیگر است) بنابراین از نظر منطقی امکان ندارد که شما دستمزد یک فرد را بالا ببرید بدون اینکه از دستمزد فرد دیگر نگیرید.
دستمزد منطقهای و مساله بیمه
به طور کلی محاسبه بیمه بازنشستگی اینگونه است که بیمه بازنشستگی دریافتی شما بر اساس حقوق دریافتی در سالهای پایانی خدمت شما محاسبه میشود.
حال فرض کنید فردی از زاهدان به تهران مهاجرت کرده و در آنجام ۳۰ سال کار کرده است. حال برای زندگی پایان عمر خود به زاهدان باز میگردد.
چرا این فرد باید در زاهدان حقوق بازنشستگی بیشتری نسبت به خود زاهدانی بگیرد؟ در حالی که در نقطه بهتری کار کرده است، حقوق بیشتری گرفته است، شانس موفقیت بیشتری داشته است و….؟
این دو فرد یک هزینه واحد برای زندگی خود میپردازند، بنابراین بر اساس منطق خود «طرفداران دستمزد منطقهای» نباید دریافتی متفاوتی داشته باشند.
معکوس این قضیه نیز صادق است. فردی که از تهران به زاهدان برای کار رفته و در نهایت به شهر خود برای زندگی باز میگردد. این تناقض را چگونه حل میکنند؟
دستمزد منطقهای و استثمار نیروی کار
اگر قرار باشد دستمزد منطقهای تعیین شود، پس نیروهای منطقهای نیز باید چانه زنی کنند. این مساله احتمالا دست کارفرماها را بیش از پیش باز میکند و کارگران را باز هم در موضع ضعف شدیدتری قرار میدهد.
در زمینه ملی، از آنجایی که رئیس جمهور و دولت هر چهار سال نیاز به رای دارند، حداقل در ظاهر ژست حمایت از کارگران را میگیرند اما در زمینه استانی، استاندار و سایر افراد که چنین نیازی ندارند. بنابراین کفه ترازو شدیدا به سمت کارفرما خواهد بود و کارفرما میتواند هر عددی که خواست برای کف حقوق تعیین کند.
این مساله منجر به بدتر شدن بیش از پیش وضعیت کارگران خواهد شد و استثمار عمیقتر میشود.
راهکار چیست؟
با تمام آنچه که گفته شد، من هرگز مخالف این نیستم که دستمزد به صورت منطقهای تعیین شود. اما پیش از آن باید قدرت هم منطقهای توزیع شود.
نمیشود که قدرت را در تمرکز یک عده افراد بگذارند و بعد بگویند حال بیایید در مورد حقوق مذاکره کنیم. چه مذاکرهای؟
سایر ایدهها را در مورد این مساله در پادکست فینسوف و نوشته زیر گفتهام