چرا ایرانیان معتاد به مداخله خارجی هستند؟

57
0

در تاریخ ایران مکرر دیده شده است که یک پادشاه یا تعدادی از اشراف یا افراد ذی‌نفوذ با کمک خارجی‌ها تلاش کرده است تا حکومت داخلی را سرنگون کرده و خودش بر حکومت مسلط شود.

در ادامه می‌خواهم به این نکته بپردازم که چرا در جغرافیای ایران چنین رخدادهایی مرسوم است. چرا افراد ترجیح می‌دهند که با نیروهای خارجی هم‌پیمان شوند اما توانایی داخلی خود را بسیج نکنند. همچنین این اتفاقات یعنی مداخلات خارجی چه بلایی بر سر ایران در طی سال‌ها آورده است.

نمونه‌های تاریخی مداخلات خارجی در ایران

اولین نمونه تاریخی باز می‌گردد به داریوش یکم که با کمک گروهی از اشراف و ساتراپی‌های خارجی توانست گئومات مغ یا همان بردیای دروغین را سرنگون کند.

سال‌ها بعد، ساتراپ‌های شرق ایران که فرصت را برای سرنگونی شاهنشاهی هخامنشی مناسب می‌دیدند، با اسکندر همکاری کردند و در نهایت منجر به سقوط سلسله هخامنشی شد.

در دوره اشکانیان و در زمان بحران جانشینی، شاهزادگان اشکانی بارها و بارها به دربار روم گریختند و با کمک لشکر روم قدرت را پس گرفتند.

این الگو در دوران ساسانیان بسیار پررنگ‌تر بود. قباد اول با کمک هپتالیان توانست تاج و تخت خود را پس بگیرد.

بهرام چوبین پس از شورش ناموفق خود به سمت ترک‌ها و همینطور بیزانسی‌ها نزدیک شد. اگرچه در نهایت شکست خورد.

خسرو دوم نیز پس از سقوط توسط بهرام چوبین به امپراتوری روم پناه برد و با کمک لشکر روم تاج و تخت خود را پس گرفت. این یکی از مشهورترین نمونه دخالت خارجی برای بازگرداندن شاه ایرانی است.

در دوران خلافت اسلامی و همینطور پس از آن مغول بارها دیده شده که اشراف و پادشاهان محلی برای سرکوب مردم خود و سرکوب شورش اشراف دست به دامن نیروهای خارجی شده‌اند.

در دوران صفویه افرادی مانند اسماعیل دوم با نزدیک شدن به عثمانی تلاش کردند تا با کمک قدرت خارجی بر حکومت ایران مسلط شوند.

این منطق در دوران افشار و زند نیز تکرار شد. در نهایت آغا محمد خان قاجار با استفاده از توازن روس و عثمانی (اگرچه مستقیما وارد عمل نشدند اما تاثیر داشتند) توانست حکومت را از آن خود کند.

محمد شاه قاجار در سرکوب‌های داخلی مانند حمله به هرات به شدت به روسیه و انگلیس وابسته بود. همینطور در دوره‌های جانشینی قاجارها همیشه سفارت‌های روسیه و انگلیس نقش تعیین کننده داشتند (مثلا ناصرالدین شاه با حمایت روسیه به پادشاهی رسید.)

همچنین محمد علی شاه قاجار برای افزایش قدرت خود به سمت روس‌ها حرکت کرد و اشراف داخل ایران نیز برای توازن قوا به سمت انگلستان متمایل شدند.

مابقی تاریخ را نیز می‌دانید. رضا خان با کمک انگلستان به قدرت رسید و سرکوب مصدق نیز با کمک ایالات متحده انجام شد.

این لیست را می‌توان همچنان ادامه داد و یافته‌های تاریخی بیشتر و دقیق‌تری را ردیف کرد اما تصور می‌کنم همین میزان کافی است که بدانیم در طول تاریخ این سرزمین، مکرر رخ داده است که افراد ذینفوذ و حتی پادشاهان برای کسب قدرت با کشورهای خارجی و حتی متخاصم هم پیمان شده‌اند.

به همین خاطر است که از دید رهبران جمهوری اسلامی و حتی از دید پهلوی دوم در اواخر حکومتش مفهوم «استقلال» تا این حد مهم بود.

چرا ایرانیان مدام به نیروهای خارجی وابسته بودند؟

آنچه که در تاریخ ایران رخ داده است، ابدا استثناء مرتبط با این کشور نبوده است. در طول تاریخ بسیاری از پادشاهان خصوصا در اروپا را شاهد هستیم که برای تحکیم یا حتی گرفتن پادشاهی، به سمت کشورهای خارجی ممایل می‌شوند.

اما آنچه که ایران را استثنا کرده است، این حقیقت است که هرگز در طول تاریخ این سرزمین مردم جایگاهی برای تعیین سرنوشت خود نداشتند.

حتی در آمریکای جنوبی نیز ما انقلاب‌های بولیواری را داریم که مردم به خیابان‌ها آمده و علیه نظم موجود قیام می‌کنند و قهرمانان مردمی می‌سازند. اما چرا در ایران چنین اتفاقی (بجز برهه‌ای در زمان انقلاب ۵۷) رخ نمی‌دهد؟

مهم‌ترین دلیل احتمالا پراکندگی قدرت در کشور است. این مشکل به خاطر مساله آب رخ می‌دهد. این موضوع را در پادکست «چرا ما تاریخ نداریم» از پادکست فینسوف توضیح داده‌ام.

نکته بعدی حضور دائم بازیگران خارجی قدرتمند است. ایران همواره در میانه جهان قرار داشته است. این موضوع باعث شده است که قدرت‌های خارجی همواره علیه کشور اهرم فشار داشته باشند. به عنوان مثال زمانی که مصدق به حکومت می‌رسد، شوروی از پرداخت بدهی خود به ایران امتناع می‌کند و از طرفی انگلستان نیز تحریم گسترده‌ای علی ایران به کار می‌گیرد.

بنابراین حضور نیروهای قدرتمند در منطقه باعث شده است که همواره نیروهای گریز از مرکز در کشور این انگیزه را داشته باشند که به وسیله اتحاد با این همسایگان قدرتمند، قدرت خود را در کشور افزایش دهند.

در واقع قدرت‌های منطقه‌ای قدرتمند در همسایگی ایران، ریسک براندازی را برای این نیروها کاهش می‌دهد در حالی که بازده بسیار زیادی را نصیب آنها می‌کرده است.

نکته مهم آخر اینکه در ایران به خاطر همین تنش همیشگی بین نیروهای گریز از مرکز و نیروهای مرکزگرا، شاهد آن هستیم که نهادهای قدرتمند شکل نگیرند. نهادهایی که بتوانند در بلندمدت قدرت مرکزی را کنترل و مشروط کنند.

در واقع سرعت بالای تغییرات در منطقه‌ای که ما در آن حضور داریم اجازه حضور نهادهای قدرتمند نمی‌دهد. در حالی که ۱۰۰۰ سال بی حکومتی در اروپای قرون وسطی، به این منطقه اجازه داد تا بتوانند در بلندمدت نهادهای قدرتمندی درست کنند.

در اروپا برخلاف ایران، اگر یک پادشاه یا حاکم محلی با پادشاه یا حاکم محلی دیگری پیمان می‌بست، این پیمان یک پیمان «خودی با غریبه» نبود بلکه پیمانی بود که پیشتر توسط نهادها و همینطور روابط زناشویی (ازدواج‌هایی میان پادشاهان و حاکمان محلی) تثبیت شده بود. در حالی که در منطقه ما چنین چیزی رخ نمی‌داده است. مغولان و یا مسلمانان وقتی به این منطقه می‌آیند کاملا غریبه هستند، اما حاکمان محلی با همین غریبه‌ها نیز به راحتی سازگار می‌شوند.

تاثیر بلندمدت مداخلات خارجی در ایران چه بوده است؟

یکی از مهم‌ترین تاثیرات بلندمدتی که مداخلات خارجی برای روی کار آمدن یک حکومت داشته است، عدم مشروعیت آن حکومت بوده است.

محمدرضا پهلوی تا پایان حکومتش هرگز توسط مردم ایران به عنوان شاه پذیرفته نشد. چرا که هم روی کارآمدنش و هم ادامه آن خصوصا پس از ۱۳۳۲، توسط حکومت‌های خارجی بود.

مشکل دیگر این است که اگر شاه یا حکومتی با کمک خارجی‌ها بر سر کار بیاید، محکوم به باج دادن به آن قدرت خارجی خواهد بود. نمونه واضح آن خسرو پرویز است که با کمک رومیان به حکومت بازگشت اما مجبور شد امتیازات بزرگی نیز به بیزانس بدهد. همچنین امتیازات نفتی محمد رضا پهلوی و امتیازات ارضی رضاخان به بریتانیا از جمله این موارد هستند.

مشکل بعدی طولانی شدن منازعات است. در صورتی که قدرت خارجی آنقدر قوی نباشد که بتواند حکومت جدید را مستحکم کند، منازعات و جنگ داخلی طولانی مدتی شکل می‌گیرد. مانند جنگ‌ داخلی اشکانیان و ساسانیان که با دخالت رومی‌ها و هون‌ها ایجاد شد و سال‌ها کشور را در آشوب فرو برد.

مشکل بعدی تضعیف نهادهای داخلی است. وقتی حکومت‌ها با کمک خارجی بر سر کار می‌آیند، از آنجایی که نیازی به پایه‌های مردمی یا نهادهای مردمی قوی ندارند، آنها را سرکوب کرده و یا به طور کلی از بین می‌برند. وانگهی این نیروها و نهادهای مردمی در ادامه می‌توانند موی دماغ حکومت جدید شوند.

این موضوع منجر به انقطاع تاریخی می‌شود به این معنی که تجربیات گذشته از دست می‌رود و افراد در کشور یک خطا را بارها و بارها تکرار می‌کنند.

و در نهایت مشکل اصلی که در کشور ایجاد می‌شود این است که کشور صحنه مبارزه نیروهای خارجی می‌شود. به عنوان مثال زمانی که محمد علی شاه، پای روسیه را به کشور باز کرد تا بتواند قدرت خود را مستحکم کند، این مجوز را به انگلستان داد تا این کشور نیز وارد کشور شده و منافع خود را پیگیری کند.

همانطور که گفتم، در همسایگی ایران همواره نیروهای قدرتمندی حضور داشتند که معمولا قدرتشان از قدرت حکومت داخلی بیشتر بوده است. اگر پای یکی از این قدرت‌ها به داخل باز شود، دیگری نیز خود را محق می‌داند که وارد شده و اقداماتی انجام دهد.

نمونه دیگر آن اشغال ایران توسط متفقین در زمان پهلوی اول است که در پاسخ به حضور آلمان ها در کشور انجام شد. در نهایت این اقدام همواره در طول تاریخ منجر به اشغال ایران شده است.

ریشه‌شناسی حقارت تاریخی ایرانیان

مداخلات خارجی و شکست‌های مداوم ایرانیان در مقابل خارجی‌ها منجر به نوعی حقارت تاریخی در ایران شده است. در واقع ما اکثر جنگ‌های بزرگ خود را شکست خورده‌ایم. هر زمان که قدرت خارجی تلاشی برای نابودی حکومت ایران کرده است، در نهایت موفق بوده است.

این مساله منجر به ایجاد نوعی حقارت در نگاه ایرانیان شده است به این صورت که ایرانی نمی‌تواند خود را برتر از دیگری تصور کند.

روایت‌های تاریخی ما همواره در پایان با شکست همراه بوده است. حتی تلاش‌هایی که برای برجسته کردن شخصیت‌هایی مانند رضاخان، نادرشاه و کوروش انجام می‌شود، وقتی تاریخ را در یک بازه نسبتا بلند دنبال کنیم می‌بینیم که این افراد نیز در نهایت شکست خورده‌اند.

این موضوع منجر به نوعی تحقیر در نگاه ما شده است. ما همواره سعی می‌کنیم خود را شبیه ابرقدرت‌ موجود در جهان کنیم. اگر این ابرقدرت عباسیان است،‌ شبیه آنها می‌شویم. اگر روسیه است، روس می‌شویم. اگر مغول است، مغول می‌شویم. اگر انگلیس یا آمریکاست، انگلیسی یا آمریکایی می‌شویم.

این مساله منجر به بیگانگی هویتی ایرانیان شده است. اگرچه به ما انعطاف‌پذیری نیز می‌دهد اما ما را تبدیل به دیوث نیز می‌کند. در واقع در ایران سیاست ما عین دیاثت ماست و دیاثت ما عین سیاست ما. ما هرروز به یک رنگ در می آییم و هرروز طرفدار فرقه‌ای و گروهی و جناحی خاص می‌شویم.

این موضوع به خاطر آن است که ما همواره مجبور بودیم که با استیلای حکومت‌های خارجی کنار بیاییم. بنابراین لازم بوده که هر زمان حکومت تغییر کرد، نوع لباس پوشیدن، نحوه حرف زدن و حتی راه رفتن خود را تغییر دهیم.

این موضوع باعث شده است که ما باز هم به یک جامعه کوتاه مدت تبدیل شویم و نتوانیم برای بلندمدت خود رویاپردازی کنیم.

امروز را رد کنیم، فردا خدا بزرگ است. همچنین دقیقا به همین خاطر است که ما خود را مهمان دوست می‌دانیم. در واقع ایرانیان خونگرم و مهمان دوست نیستند. ایرانیان دیوث‌اند. اگر مهمان دوست بودند، همان واکنشی را که در مورد یک آلمانی داشتند،‌در مورد یک افغانستانی یا تاجیک هم داشتند. اما چنین نیست. چون ایرانی خود را در مقابل آلمانی حقیر و خرد و کوچک می‌داند.

چگونه به این دور باطل پایان دهیم؟

در مورد این مساله بارها و مفصل صحبت کرده‌ام. بنابراین به طور خلاصه به این موضوع می‌پردازم.

برای رهایی از این دور باطل تنها یک راه است. ایرانی باید مسئولیت قدرت خود را بپذیرد و این قدرت را به کسی برون‌سپاری نکند. چه این فرد رهبر جبهه اصلاحات یا کارگزاران یا اصولگرایان باشد، چه رهبر انقلاب یا شاه. چه رئیس جمهور آمریکا یا چین یا روسیه.

ایرانیان باید به سمت خودفرمانی حرکت کنند و خودشان مسئولیت انتخاب‌های خودشان را بپذیرند و این مسئولیت را فرافکنی نکنند.

این که پدرم یا حکومت یا شاه یا رهبر یا رئیس جمهور یا آمریکا یا اسرائیل یا اصولگرایان و… مسئول ناکامی من در امروز و اکنون هستند. فرافکنی مسئولیت است.

بله تمام اینها تاثیر خود را دارند اما تو چه کردی؟ آیا تو هم درجامعه دخیل بودی؟ آیا تو هم در انتخاب‌ها نقش داشتی؟

همچنین افراد باید مسئولیت اجتماعی خود را قبول کنند. مسئولیت اجتماعی نه یک اقدام هیجان انگیز و پیچیده مانند تظاهرات و تعقیب و گریز و مبارزه مسلحانه است. و نه یک اقدام بی فایده مانند حضور در ستاد انتخاباتی و یا بدتر از آن رای دادن به یک کاندیداست.

مسئولیت اجتماعی عبارت است از تعیین خواسته‌های مشخص برای خیر افرادی مشخص و سپس پیگیری آن تا حصول نتیجه است.

به عنوان مثال من به عنوان کسی که در یک نقطه از شهر زندگی می‌کنم و خواهان آسفالت شدن کوچه‌ام هستم. باید روزها از کار و زندگی خودم بگذرم و تا زمان حصول نتیجه به شهرداری بروم و خواسته‌ام را پیگیری کنم. قطعا در این مسیر نباید تنها باشم و تمام کسانی که در این راه ذینفع هستند باید پشتیبان من باشند.

این اقدام به اندازه مبارزه مسلحانه هیجان انگیز نیست اما قطعا فایده آن بیشتر و ضرر آن بسیار کمتر است.

ما تنها دو راه داریم یا یک جایی در تاریخ این مسئولیت تاریخی خود را بپذیریم و از برونسپاری کردن قدرت تک تک خودمان اجتناب کنیم. یا اینکه به همان منطق تاریخی و احمقانه خودمان یعنی اشغال و هرج و مرج ادامه دهیم و همچنان یک کشور فقیر، جنگ زده و غیرمرفه باقی بمانیم. انتخاب و مسئولیت این انتخاب با خود ماست.

عضویت در خبرنامه !

Ahmad Sobhani
نوشته شده توسط

Ahmad Sobhani

فینسوف کیه؟
احمد سبحانی هستم، فارغ التحصیل کارشناسی مهندسی شیمی از دانشگاه فردوسی و ارشد MBA از دانشکده علوم اقتصادی تهران و خرده دستی هم به قلم دارم.
اینجا تجربیات و دانسته‌هام رو در زمینه‌های مختلف از فلسفه و اقتصاد تا سیاست و جامعه با شما به اشتراک میذارم. همینطور کتاب‌هایی که خوندم و فیلم‌هایی که دیدم رو با هم بررسی می‌کنیم.
گاهی هم داستان می‌نویسم که خوشحال میشم بخونید و در موردشون نظر بدید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

advanced-floating-content-close-btn