برای درک دقیقتر بلاکچین باید به یونان باستان بازگردیم. در آن زمان، کاهنان معبد دلفی در امور مختلف به شور و مشورت میپرداختند و برای اینکه از گزند حاکمان به دور باشند، نظرات خود را به صورت بینام و نشان ابراز میکردند. بدین ترتیب، حاکم، پادشاه یا حتی کاهن اعظم میتوانست تندترین انتقادها را بشنود بدون اینکه بداند چه کسی آن انتقاد را انجام داده است. بعدها با الهام از این موضوع، روش دلفی توسعه داده شد.

دهه ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰، اینترنت گسترش اعجاب آوری داشت و راه را برای توسعه روشهای نوینی باز کرد. در واقع بسیاری از عناصر شبه آنارشیست اقدام به توسعه روشهایی کردند که مردم بدون کمک دولتها بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. سیستمهایی مانند، ویکی پدیا، تور، تورنت، بیت کوین، ویکی لیکس حتی فیسبوک نشان دهنده روح همین زمانه است.
ویژگیهای این سیستمها این است که اولا آزاد هستند (البته در مورد آزاد بودن برخی از آنها مانند ویکی پدیا مناقشه است)، افراد در آن ناشناس هستند یا میتوانند ناشناس باشند، هیچ حکمرانی مرکزیای در آنها وجود ندارد (باز هم در مورد برخی از آنها مناقشه است)، و در نهایت افراد میتوانند بدون سختی خاصی وارد سیستم شوند.
در واقع این سیستمهای جدید با به صفر نزدیک کردن بروکراسی، همه چیز را به مردم سپردهاند. هرکس میتواند وارد بیتکوین، تورنت، ویکی پدیا و… شود. در ظاهر هیچ ممنوعیت خاصی (البته در چارچوب قوانین کلی سیستم) وجود ندارد و افراد آزادانه و بدون ترس از شناسایی شدن میتوانند اقدام به فعالیت کنند.

ما در اینجا تنها بر روی فناوری بلاکچین و خود بیتکوین تمرکز داریم، اما با مثالهایی که زدم، قصد داشتم به خواننده بگویم که آنچه امروز در مورد بیت کوین میبینیم نه توطئه است و نه چیز دیگر، صرفا روح زمانه است. مردم جهان دیگر اعتماد زیادی به سیستمهای حاکمیتی ندارند و به دنبال نوعی خودفرمانی هستند. پیشتر در مورد خودفرمانی نوشتهام:
ارز دیجیتال بانک مرکزی باید چگونه باشد؟

اجازه بدهید اول از همه بگویم یک ارز دیجیتال بانک مرکزی «خوب» باید چه ویژگیهایی داشته باشد. اولا این رمزارز باید بتواند به صورت آفلاین نیز منتقل شود. این ماهیت پول است که به صورت آفلاین نیز منتقل میشود. تصور کنید در کویر لوت بنزین تمام کردهاید و منتظر خودرویی هستید که از او بنزین بگیرید. خودرویی میایستد و به شما بنزین میدهد و شما نیز در جواب لطف او میخواهید مقداری پول بدهید اما آنتن و شبکه اینترنتی ندارید. بنابراین آفلاین بودن انتقال یکی از مهمترین مولفههایی است که یک ارز دیجتال بانک مرکزی خوب باید داشته باشد.
سخت باشد. سخت بودن یک ارز به این معنی است که دولت به سختی بتواند آن را تولید کند. در واقع پول فیات نرمترین پول دنیا است. بانک مرکزی هیچ هزینهای برای چاپ پول فیات نمیکند. تنها هزینه همان کاغذی است که با آن پول چاپ میشود و یا اضافه کردن چند عدد دیجیتال به حسابهای بانکی است. در حالی که ارز دیجیتال بانک مرکزی باید سخت باشد و به سختی بتوان آن را تولید کرد. به عنوان مثال، بانک مرکزی میتواند عنوان کند که ارز با نرخ تورم ۶ درصد تولید میشود. این یعنی آنکه هرسال ۶ درصد از ارز دیجیتال تولید شده و به حساب خزانهداری یا هر حساب دیگر واریز میشود. این عدد دیگر قابل تغییر نیست مگر اینکه اکثریت افراد داخل شبکه، یعنی کسانی که ارز را دراختیار دارند (یا همان مردم) با تغییر آن موافقت کنند. به عنوان مثال دولت عنوان میکند که به خاطر کسری بودجه، نیاز داریم که پول بیشتری چاپ کنیم، آیا موافق هستید؟ این مساله به راحتی در داخل شبکه به رای گذاشته میشود و افراد میتوانند با توجه به میزان پولی که در اختیار دارند (یا حتی بدون توجه به آن) در رایگیری شرکت کنند. به احتمال زیاد اگر مردم به دولت یا بانک مرکزی اعتماد نداشته باشند، رای به عدم چاپ بیشتر پول میدهند، چرا که چاپ بیشتر پول به معنای کاهش ارزش پول آنها است.
نکته مهم: برخلاف تصور بسیاری، ارز دیجیتال بانک مرکزی لزومی ندارد با پشتوانه طلا باشد. نه تنها لزومی ندارد، بلکه بهتر هست که اینگونه نباشد. پول با پشتوانه طلا منجر به کاهش سرعت جریان سرمایه خواهد شد.
در شبکه بلاکچین باشد. روشهای فرعی بسیار زیادی برای تولید ارز دیجیتال توسعه داده شده است که تمام آنها بر پایه شبکه بلاکچین نیستند. برخی از آنها بر پایه تکنولوژیهای قدیمیتر هستند که تنها تقلیدی از بلاکچین است. به عنوان مثال برخی ارزها صرفا یک دفتر کل دارند که حسابها در آن نوشته میشود اما این تراکنشها به صورت غیرمتمرکز تایید نمیشود یا حتی مردم به آنها دسترسی ندارند. بلاکچین در عین آن که به ما دسترسی بسیار خوبی به دادهها و تراکنشها میدهد، اجازه میدهد که مردم به صورت فعالانه در امر اقتصادی شرکت کنند. با این حال، به احتمال زیاد افرادی که در این کشور به شغل شریف اختلاس و دزدی اشتغال دارند، یا افرادی با نیتهای خیر که از تحریمهای آمریکا و مشخص شدن تراکنشهای داخلی در ایران ترس دارند احتمالا با این مساله مخالف خواهند بود. مخالفت گروه دوم ریشهای در واقعیتهای موجود ندارد و صرفا براساس شهود آنها است. اتفاقا این فناوری یکی از فناوریهایی است که میتواند به کلی تحریمهای آمریکا را بی اثر کند، اما با عدم شفافیت در مورد آن میتوان تمام اثرات مثبت آن را از بین برد.
ناشناس باشد. این مساله بسیار مهم است. هیچ کس در دنیا به رمزارزی اعتماد نمیکند که این اطلاعات عظیم را از افراد در اختیار دولت قرار دهد. در صورتی که ناشناس بودن در رمزارزها وجود نداشته باشد، این مساله بسیار خطرناک خواهد بود. چرا که دولت میتواند به راحتی متوجه شود چه دارویی خریداری کردهایم، چه ساعتی از شبانه روز پول را برای چه کسی منتقل کردهایم و … حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که دولت خیرخواه مطلق است و هیچ نهاد و فرد پلیدی در دولت وجود ندارد، باز هم وقتی دولت میتواند چنین اطلاعاتی داشته باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم با هک شدن یا هر اتفاق دیگری، این اطلاعات در اختیار افراد پلید قرار نمیگیرد. همین طور عدم ناشناس بودن باعث میشود که مردم نسبت به پول بی اعتماد شده و استفاده از آن را کنار بگذارند که این مساله تورم یا رکود عمیقی ایجاد میکند. پس ناشناس بودن نقطه کلیدی این موضوع است. البته صرفا نیاز است که خریدار ناشناس باشد. میتوان روشی را توسعه داد تا فروشنده یا موضوع معامله مشخص شود.
رمزارز بانک مرکزی با اقتصاد چه میکند؟
اولین و مهمترین اتفاقی که با توسعه این رمزارز رخ میدهد آن است که حاکمیت دولت بر اقتصاد کاهش پیدا میکند (اگر نگوییم از بین میرود). تصور کنید رمزارزی توسعه داده شده است که بر پایه بلاکچین است و با موبایل به راحتی میتوان آن را منتقل کرد. اگر این رمزارز آنچه در بالا گفته شد را نداشته باشد، قاعدتا من به راحتی آن را با سایر ارزهای دیجیتال تعویض میکنم.
تصور کنید که این رمزارز سخت نباشد و به راحتی دچار تورم شود. من هم به همان راحتی آن را به حساب صرافی منتقل میکنم و بیت کوین یا یک دارایی سخت دیگر خریداری میکنم تا از سرمایه خود در برابر تورم محافظت کنم. نکته هم این است که این کار بسیار راحتتر از ارزهای معمولی رخ میدهد چون اینبار برپایه بلاکچین توسعه داده شده است (حتی اگر اینطور هم نباشد، باز هم کار راحتتر است چون دیگر لازم نیست از بانکهای واسطه به حساب صرافی متصل شوم)

همچنین بانکها دیگر کارایی چندانی ندارند. بانکها اساسا به این خاطر وجود دارند که وام بدهند. در حالی که با توسعه ارز دیجیتال بانک مرکزی، خود بانک مرکزی مستقیما میتواند تامین مالی را انجام دهد. خصوصا اینکه اطلاعات زیادی در مورد حجم تراکنشهای هر فرد در اختیار دارد. پیشبینی من این است که با توسعه ارز دیجیتال بانک مرکزی، ما دیگر چیزی به نام بانک نداریم، تنها روشهایی برای پرداخت و تامین مالی خواهیم داشت. به عنوان مثال اپلیکیشنهایی توسعه داده میشوند که با دریافت و تایید وثیقههای لازم، فرآیند وامدهی را تسریع میکنند، یا اپلیکیشنهایی که کارمزد تراکنشها را بهبود میدهند یا سایر سیستمهای سنتی را به شبکه ارز دیجیتال متصل میکنند یا اپلیکیشنهایی برای توسعه قراردادهای هوشمند ایجاد خواهد شد یا حتی اپلیکیشنهایی که به صورت روزانه بر روی دارایی شما با نرخ بهره کوتاه مدت سود سپرده پرداخت میکنند.
فروش اوراق چگونه خواهد بود؟ تصور کنید دولت بخواهد اوراق قرضه بفروشد. افراد به راحتی در حسابهای خود میتوانند نرخهای بهره به همراه سررسید آنها را مشاهده کرده و بین اوراق مختلف، بالاترین بازده را انتخاب کرده و در همان لحظه سرمایهگذاری کنند.
اما از همه جالبتر سرمایهگذاریهای خارجی خواهد بود. تصور کنید امروز فردی در ایالات متحده حضور داشته باشد و بخواهد در ایران سرمایهگذاری کند. چگونه این کار را خواهد کرد؟ بسیار سخت حتی شاید غیرممکن. حال تصور کنید پس از توسعه ارز دیجیتال بانک مرکزی، قرارداد هوشمندی توسعه داده شود برای سرمایهگذاری در فاز چندم پارس جنوبی با نرخ بازده واقعی سالانه ۲۰ درصد. فردی که در ایالات متحده نشسته است خوشحال از پیدا کردن چنین سرمایهگذاریای فورا در آن سرمایهگذاری میکند.
این سرمایهگذاری مطمئن است چرا که ناشناس بودن در شبکه به این فرد اجازه میدهد تا کار سرمایهگذاری را بدون ترس از تحریمهای آمریکا انجام دهد. همچنین برای انتقال دلار به ریال لازم نیست سختی زیادی متحمل شود. تنها نیاز است که دلار را به بیت کوین (یا تتر یا هر رمزارز دیگر) تبدیل کرده و آن را در همان شبکه بلاکچینی که گفته شد، به ارز دیجیتال بانک مرکزی تبدیل کند. در نهایت نیز اقدام به سرمایهگذاری در ایران کند.
آیا این سرمایهگذاری مطمئن است؟ قطعا. چون تقریبا تمام مردم ایران (و حتی دنیا) در حال مشاهده آن هستند. اگرچه به خاطر ناشناس بودن در شبکه، ذینفعان آن را نمیشناسند.
یکی از مشکلات کشور ما، عدم دسترسی بسیاری از مردم به ابزارهای تامین مالی است. متاسفانه بسیاری از مردم در ایران نمیتوانند وام بگیرند. دلیل آن این است که بانکها انگیزهای برای ارائه وام به مردم ندارند. شیوه پول درآوردن بانکها به این صورت است که از سپردهگذار وام با بهره کوتاه مدت میگیرند و به وام گیرنده وام با بهره بلند مدت میدهند. با این حال، تفاوت میان وامهای کوتاه مدت و بلند مدت آنقدر کم است که بانک ترجیح میدهد این وام را به افرادی بدهد که یا بتوانند وثیقه خوبی گرو بانک بگذارند، یا بتوانند بهره بالاتری بپردازند. همچنین اکثر بانکها به خاطر آنکه نرخ بهره واقعی منفی است (نرخ بهره اسمی (۲۳ درصد) کمتر از تورم (۴۰ درصد) است) به جای وام دادن، پول خود را در املاک، طلا یا حتی دلار سرمایهگذاری کنند. همین موضوع باعث شده است که یک بانک مانند بانک آینده اگرچه سرمایه کلانی در اختیار دارد، اما نتواند پول سپردهگذاران را بپردازد. مانند آن کسی که به خاطر تورم قیمت خودرو اش یک میلیارد تومان شده است اما نمیتواند ۳۰ هزار تومان پول بنزین ماشین را بدهد.
ارز دیجیتال بانک مرکزی این مشکل را حل میکند. از آنجایی که پول مستقیما از بانک مرکزی میآید، بانک مرکزی تسلط بسیار بیشتری به فرآیند وامدهی دارد. توجه داشته باشید که اگرچه ارز دیجیتال بانک مرکزی میتواند حاکمیت بانک مرکزی را کاهش دهد، اما از طرف دیگر اگر مردم به بانک مرکزی و حاکمیت اعتماد داشته باشند، میتواند حاکمیت بانک مرکزی را اتفاقا عمیقتر هم بکند.
بگذارید برای توضیح بیشتر نگاهی به فرآیند وامدهی بانکها بیندازیم:
بانکهای تجاری چگونه فعالیت میکنند؟
بسیاری از مردم تصور میکنند بانکها پول را از مردم میگیرند و به موسسات وام میدهند. با این حال، در واقع بانکها برای وام دهی نیازی به سپردههای بانکی شما ندارند. هنگامی که فردی وارد بانک میشود و تقاضای وام میکند. بانک نیز در ازای دریافت وثیقه به فرد وام میدهد.
در این حال در ترازنامه بانک، در سمت بدهی یک وثیقه وجود دارد به ارزش (به عنوان مثال) یک میلیارد تومان و در سمت دارایی یک وام وجود دارد به ارزش یک میلیارد تومان. هنگامی که وام پس داده شود، ترازنامه بانک از وام خالی میشود. انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته است.
با این حال، بانک مرکزی به دو دلیل بانکها را ملزم میکند تا سپرده بپذیرند. اول و مهمتر از همه اینکه اگر چنین قوانین و الزاماتی وجود نداشته باشد، بانکها به صورت بیپروا اقدام به سرمایهگذاری میکنند. این موضوع باعث میشود که بانکها بر روی پروژههایی وام بدهند که هم ریسک بالایی دارند و هم بازده پایین. در نتیجه منجر به فروپاشی کل اقتصاد شود. (اتفاقی در جریان بحران مالی سال ۲۰۰۸ رخ داد)
دلیل دیگری نیز برای سپردهپذیری بانکها وجود دارد. هنگامی که یک فرد از بانکی وام میگیرد، پول را در همان بانک نگه نمیدارد. تصور کنید شما یک فعال اقتصادی هستید و برای پرداخت حقوق کارمندان خود از بانک ملت وام گرفتهاید. این پول را به حساب کارمندان خود نزد بانک سپه واریز میکنید. سپس کارمندان نیز آن پول را از بانک سپه خارج و به حساب بانک ملی واریز میکنند تا خریدهای خانه خود را انجام دهند.
حال نیمه شب است و بانکها باید با یکدیگر تسویه حساب کنند. بانک ملت، بانک سپه و بانک ملی با یکدیگر شور و مشورت میکنند و در نهایت به این نتیجه میرسند که به عنوان مثال بانک ملت باید ده هزار میلیارد به بانک ملی پرداخت کند. این هزینه از طریق ذخایر بانکهای تجاری نزد بانک مرکزی پرداخت میشود. اگر بانکی ذخایر کافی در اختیار نداشته باشد، باید وام یک شبه بگیرد. به این معنی که به نزد بانک مرکزی برود و بگوید برای همین یک شب به من وام بده، قول میدهم فردا پس بدهم. بانک یک وثیقه (که میتواند اوراق قرضه دولتی، سهام یا هر وثیقه معتبر دیگری باشد) نزد بانک مرکزی میگذارد و تعهد میکند فردا آن را از بانک مرکزی بخرد.
همچنین بعضی بانکها ممکن است مازاد ذخایر داشته باشند. یعنی پس از حساب و کتاب با سایر بانکها، باز هم ذخایر آنها نزد بانک مرکزی بیشتر از بدهی آنها به سایر بانکها باشد. در اینجا میتوانند این ذخایر مازاد را یا به بانک مرکزی بدهند و درخواست بهره کنند. (این بهره در اکثر کشورهای پیشرفته صفر است ولی در کشور ما اگر اشتباه نکنم ۸ درصد است) یا میتوانند به بانکهایی بدهند که کسری ذخایر دارند. در اینجا یک بده بستان رخ میدهد بین بانکهای مختلف. بانکهایی که مازاد ذخایر دارند، پول خود را به بانکهایی میدهند که کسری ذخایر دارند و نرخ بهرهای کشف میشود که به آن نرخ بهره بین بانکی گفته میشود.
حال بانک مرکزی میتواند از دو طریق سیاستهای پولی را تنظیم کند. اول با کنترل نرخ بهره بین بانکی. به این صورت که اگر نرخ بهره بین بانکی افزایش پیدا کرد، سریعا با نرخ بهره پایینتر مداخله کرده و ذخایر را به سیستم بین بانکی تزریق کند. همچنین میتواند با تغییر نرخ بهره سقف و کف، سرعت گردش پول را در دست بگیرد.
اما مداخله بانک مرکزی در این زمینه زیاد کارساز نیست. به چند دلیل. اول آنکه مداخله بانک مرکزی تاخیر بسیار زیادی دارد. تغییر نرخ بهره اگر امروز رخ بدهد، ماهها طول میکشد تا در جامعه نمایان بشود و در این مدت تورم (یا رکود) ریشه دار شده است.
دلیل اینکه بانک مرکزی سیاستهای انقباضی و انبساطی را اینقدر دیر شروع کرده و به پایان میرساند نیز این است که بانک مرکزی مجبور است برای تغییر سیاستها به آمار نگاه کند و آمار همواره گذشته را نشان میدهند. تصور کنید اقتصاد وارد رکود شده است، بانک مرکزی برای تحریک رشد اقتصادی نرخ بهره را کاهش میدهد. این کاهش نرخ بهره در ابتدا به بنگاههای اقتصادی کمک میکند تا تامین مالی خود را انجام دهند. اما به تدریج سایر بنگاههای کم بازده نیز وارد عمل شده و از پایین بودن نرخ بهره سو استفاده میکنند. در این مرحله هنوز نرخ تورم و رشد اقتصادی افزایش پیدا نکرده است. چرا که تاثیر بنگاههای پربازده هنوز در اقتصاد نمایان نشده است. در طرف دیگر بنگاههای کم بازده باعث متورم شدن اوضاع میشوند. این بنگاهها تنها با نرخ بهره پایین توان ادامه کار را دارند. بنابراین هنگامی که نرخ بهره افزایش پیدا میکند، از بین میروند.
بنگاههای کم بازده اقتصاد را بسیار داغتر از حد میکنند. بانک مرکزی مجبور به واکنش میشود، نرخ بهره را سریعتر و بیشتر از حد لزوم و بالاتر از حد لازم بالا میبرد چرا که باید بنگاههای کم بازده که علت اصلی تورم بودهاند را از اقتصاد اخراج کند.
با این حال، افزایش سریع و بیش از حد نرخ بهره، منجر به آن میشود که بنگاههایی با بازده متوسط و حتی خوب هم دچار مشکل شوند و آنها نیز از بازی خارج شوند. در نتیجه اقتصاد دوباره وارد رکود میشود. در نتیجه بانک مرکزی مجبور است دوباره سیاستهای انبساطی در پیش بگیرد. در این میان، افرادی که بتوانند در ابتدای چرخه سیاستهای انبساطی و انتهای چرخه سیاستهای انقباضی، بدهی دریافت کرده و دارایی سخت (طلا، ملک، سهام و…) خریداری کنند، برنده اقتصاد هستند. چرا که در این مدت به خاطر افزایش تورم، بدهی بی ارزش و داراییهای سخت پر ارزش میشوند. هرکس به شما گفت راه دیگری برای ثروتمند شدن است، بزنید زیر گوشش.
پس متوجه شدیم سیاستهای پولی فعلی به دو دلیل به درستی کار نمیکنند. اول آنکه بانک مرکزی بسیار دیر متوجه حرکتهای اقتصاد میشود و دوم آنکه تغییر در نرخ بهره و سطح ذخایر بین بانکی تا زمانی که به جامعه برسد چندین ماه طول میکشد.
ارز دیجیتال بانک مرکزی چگونه مشکل سیاستهای پولی را حل میکند؟
اما ارز دیجیتال بانک مرکزی این مشکل را حل میکند. به این ترتیب که بانک مرکزی از آنجایی که مستقیما در کار مداخله در بازار پول است، میتواند به راحتی حجم و سرعت گردش پول را تنظیم کند. به عنوان مثال، تصور کنید تورم افزایش پیدا کرده است، بانک مرکزی میتواند نرخ بهره را افزایش بدهد. از آنجایی که این نرخ بهره سریعا و بدون واسطه بر روی حسابهای بانکی افراد تاثیر میگذارد، سریعا وارد بازار شده و خود را در اقتصاد نشان میدهد. در حالی که در روش سنتی، نرخ بهره بانک مرکزی بر روی نرخ بهره بانکهای تجاری تاثیر میگذاشت و سپس بر روی نرخ بهره بازار تاثیر خود را نشان میداد.

همچنین بانک مرکزی مستقیما بر روی میزان پول در گردش نظارت دارد و میتواند آن را کم یا زیاد کند. مکانیسم این مساله کمی پیچیدهتر است. همانطور که گفته شد، ارز دیجیتال میتواند سخت باشد، یعنی سالانه مقدار مشخصی از آن تولید شود. تصور کنید ارز دیجیتال بانک مرکزی ایران سالانه ۶ درصد تورم دارد. یعنی هر سال ۶ درصد بیشتر تولید میشود و این ۶ درصد تولید بیشتر نیز وارد بودجه عمرانی دولت میشود. (این یکی از مسائل حقوقی پیچیده در مورد ارزهای دیجیتال است)
بدین ترتیب ما سالانه ۶ درصد تورم قطعی خواهیم داشت. اما به خاطر پویاییهای اقتصاد، این تورم میتواند بیشتر یا کمتر باشد. تصور کنید اقتصاد در دوره رونق خود به سر میبرد و سرمایه از خارج از کشور وارد اقتصاد میشود. یا حتی سایر توکنها در اقتصاد کشور معامله میشود. بدین ترتیب پول بیشتری در اقتصاد ایجاد خواهد شد. شاید با یک مثال بشود بهتر موضوع را توضیح داد. فرض کنید در یک جزیره دور افتاده، دو نفر زندگی میکنند و یک فروشنده نیز دو بطری شیر در اختیار دارد. در این اقتصاد، تنها دو هزار تومان وجود دارد که در دست هر کدام از این دو نفر هزار تومان هست. تخصیص بهینه میگوید قیمت هر بطری شیر هزار تومان میشود. حال فرض کنید از خارج از اقتصاد، یک توکن جدید وارد میشود. این توکن جدید ارزشی معادل با ۲ هزار تومان دارد و تنها در دست یکی از آن دو نفر است. همچنین فروشنده نیز آن را قبول میکند. حال کل پول موجود در اقتصاد برابر ۴ هزار تومان خواهد بود که یک نفر ۳ هزار تومان و نفر دیگر هزار تومان پول دارد. تخصیص بهینه میگوید که هر بطری شیر باید ارزشی معادل با ۲ هزار تومان داشته باشد. اما از آنجایی که اگر قیمت هر بطری شیر ۲ هزار تومان باشد، یک بطری شیر توسط هیچکس خریداری نمیشود، بهترین کار این است که هر بطری شیر ۱.۵ هزار تومن قیمت گذاری شود تا فردی که سه هزار تومان دارد، بتواند کل بطریهای شیر را بخرد.
پس متوجه شدیم که اگر توکنهای جدید از خارج از اقتصاد وارد اقتصاد شوند، چگونه منجر به افزایش تورم خواهند شد.(شیر هزار تومانی تبدیل به ۱.۵ هزار تومان شد.) مساله در اینجا دو چیز است، اولا ورود توکنهای جدید و ثانیا پذیرش این توکنها توسط افراد در جامعه.
حال برای جلوگیری از این اتفاق چکار میتوان کرد؟ دو راه حل میتوان پیشنهاد کرد. اولا فروش اوراق قرضه دولتی و ثانیا سوزاندن توکنها. در واقع هر زمان که اقتصاد بیش از حد داغ شد و تورم افزایش یافت، بانک مرکزی میتواند مقدار کوچکی کارمزد معاملات را افزایش دهد و از این طریق توکنهای موجود را بسوزاند. حتی ممکن است بانک مرکزی به این نتیجه برسد که تورم ۶ درصد برای ۱۰ سال پیش مناسب بوده است اما اکنون تورم بالایی است. در اینجا یا میتواند از طریق اجماع در شبکه تورم را کاهش دهد (به عنوان مثال رایگیری شود که ایا مردم راضی به کاهش تورم هستند یا خیر؟) یا از طریق سوزاندن توکنها تورم را کنترل کند.
سایر مزایای ارز دیجیتال بانک مرکزی چیست؟
همانطور که گفته شد، ارز دیجیتال بانک مرکزی بسیاری از مشکلات را در زمینه سیاستهای پولی حل میکند. عدهای در کشور که معتقد به استقلال در سیاستهای پولی هستند، قطعا مخالف این مساله خواهند بود. آنها معتقد هستند که سیاستهای پولی باید در انحصار بانک مرکزی بماند. اما بیایید کمی واقع بین باشیم. سیستم پولی فعلی حتی صد سال هم عمر ندارد. سیستم پولی فعلی ابدا مسالهای بدیهی و ابدی-ازلی نیست که نتوان خارج از آن سیستم تفکر کرد. از این گذشته، این سیستم مشکلات بسیار زیادی نیز دارد. به عکس زیر نگاه کنید:

این نمودار زیبا از موسسه آرک اینوستمنت، درصد کشورهایی را نشان میدهد که طی یک دوره پنج ساله، ارزش پول آنها نصف شده است. توجه کنید که نصف شدن ارزش پول ملی طی یک دوره پنج ساله یک شرایط بسیار بغرنج است. اما قطعا یک سوم یا یک چهارم شدن ارزش پول ملی در طی ۱۰ سال نیز برای مردم بسیار سخت است. اگر این وضعیت را در نظر بگیریم، تصویر بالا بسیار زشتتر خواهد شد.
همانطور که میبینید، قبل از حذف استاندارد طلا، کاهش شدید ارزش پول ملی تنها یک مساله نادر بوده است که عموما در زمان جنگ رخ میداد. اما پس از حذف استاندارد طلا ما با اپیدمی تورم مواجه هستیم. چرا؟ مشخص است. چون دولت اجازه دارد هر زمان که دلش بخواهد دست در جیب مردم کرده و از آنها پول بدزدد.
در ایران بسیاری از مراجع تقلید از ربا بودن آنچه بانکها انجام میدهند، مینالند اما آنها مشکل اصلی را نمیدانند. بزرگترین رباخوار در ایران (و البته در جهان) دولت است. دولت است که بدون اجازه گرفتن از مردم، از حساب آنها پول برمیدارد. تورم مالیات پنهانی است که مردم به دولت میپردازند بدون اینکه خودشان بدانند.
تصور کنید که در کشور یک میلیارد تومان پول باشد. در این حالت ارزش یک تومانی که در جیب من و شما است، همان یک تومان است. اما اگر دولت یک میلیارد تومان دیگر پول چاپ کند، مقدار کل پول در جامعه میشود دو میلیارد تومان. حال دیگر ارزش یک تومانی که در جیب من و شما است، یک تومان نیست بلکه نیم تومان است. این آن کاری است که دولت با ما میکند. دولت پول جدید چاپ میکند و با آن بدهیهای خود را میپردازد. یعنی از جیب من و شما برداشته و بدهیهای خود را تسویه میکند. البته بدهیهای دولت گاها حقوق معلمان و نیروی نظامی و انتظامی است. اما آنها نمیدانند حقوق آنها به چه بهایی پرداخت میشود.
از طرفی تورم بدهیهای دولت را بیارزش میکند. تصور کنید دولت سال ۱۳۹۰ که دلار ۱۰۰۰ تومان بود یک میلیارد تومان بدهی داشت. در این حال بدهی دولت برابر بود با یک میلیون دلار. حال تصور کنید دلار به ۲۵۰۰۰ تومان رسیده است ولی دولت همچنان همان یک میلیارد تومان را بدهی دارد. در این حالت بدهی دولت برابر خواهد بود با ۴۰ هزار دلار. میبینید که چقدر بدهی دولت بیارزش شد. بخشی از این بدهی چه بود؟ حقوق معلمان، نیروی نظامی و انتظامی، حقوق آتشنشانان و…
پس اگر ارز دیجیتال بانک مرکزی سخت باشد و دولت نتواند هرزمان که اراده کرد از آن برداشت کند، مجبور خواهد بود راههای خلاقانهتری برای تامین بودجه خود پیدا کند. همچنین مردم میتوانند کنترل بیشتری بر روی دارایی خود داشته باشند. متاسفانه کسانی که به صورت سفت و سخت طرفدار سیاستهای پولی و ادامه شرایط با سازوکار موجود هستند، وضعیت کشورهایی را که مردم آن به بانک مرکزی اعتماد خود را از دست دادهاند نمیبینند. هنگامی که اعتماد به بانک مرکزی از بین برود، سرمایهگذار خارجی فرار میکند و حتی سرمایهگذار داخلی نیز باقی نمیماند. مردم به سمت جایگزینهای دیگری برای مبادله حرکت میکنند. کاری که همین امروز هم کردهاند. مگر نمیبینید که بسیاری از تجار در ایران به جای ریال از درهم امارات برای مبادلات خود استفاده میکنند؟ همچنین با ورود ارزهای دیجیتال (خصوصا ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی) این وضعیت بغرنجتر نیز خواهد شد. امروز که حتی بقال سر خیابان هم یک ولت دارد و میتواند ارزهای دیجیتال را به راحتی دریافت کند، شما چگونه میخواهید با سیستمهای سنتی که به وضوح در ایران ناکارآمد است به فعالیت ادامه دهید؟
قانون مساله بعدی است. سازوکار قرارداد هوشمند به گونهای توسعه داده شده است که بتوان به راحتی آن را به اجرا درآورد. بدین ترتیب نه تنها بسیاری از بروکراسیهای دولتی از بین میرود، بلکه شفافیت نیز در شبکه ایجاد میشود. همچنین میتوان نظارت دولت را تعمیق کرد. به شخصه معتقد هستم که اکثر مشکلات ما در کشور نبود اطلاعات است. اگر اطلاعات وجود داشته باشد، همه میتوانند به راحتی وارد عمل شده و هرگونه انحراف را گزارش دهند. البته در این میان عدهای نیز وارد کار شده و با دادن اطلاعات غلط مردم را گمراه میکنند، اما در نهایت به خاطر وجود شفافیت، خود آن افراد هستند که رسوا خواهند شد. به عنوان مثال در زمینه بودجه سال ۱۴۰۱ دیدیم که چگونه یک عده افزایش ردیف درآمد به خاطر عوارض خروج از کشور را به گران شدن عوارض ربط دادند، اما خیلی سریع این افراد رسوا شدند و معلوم شد که این درآمد در سال گذشته به خاطر کرونا کاهش شدیدی پیدا کرده بود (چرا که خروج از کشور کاهش یافته بود) اما امسال دوباره به میزان سال ۱۳۹۹ و ۱۳۹۸ بازگشته بود.
میبینید که اتفاقا شفافیت کمک شایان توجهی به اعتماد مردم میکند. اما چه کسانی از شفافیت میترسند؟ مشخص است. دزدها.
ارز دیجیتال بانک مرکزی و توسعه اقتصادی استانها
پیشتر در این متن توضیحاتی در مورد رابطه بین ارز، نرخ بهره و اقتصاد دادهام:
یکی از موضوعاتی که در نوشته بالا به آن پرداختهام این است که در داخل کشور، در استانهای کمتر توسعه یافته، ارز گران قیمت است در حالی که در استانهای توسعه یافته، ارز ارزان قیمت است. بنابراین همواره سرمایه از استانهای کمتر توسعه یافته به استانهای توسعه یافته در حال حرکت است. بدین ترتیب استانهای کمتر توسعه یافته مدام فقیر و فقیرتر میشوند. چرا که نیروی انسانی متخصص، سرمایهگذاری و بسیاری از مولفههای دیگر به طور مرتب در حال حرکت به سمت مراکز انباشت سرمایه هستند.
همچنین گفتم که دولت میتواند با کمک سیاستهای مالی سرمایه را به سمت مناطق کمتر توسعه یافته بفرستد اما همچنان به خاطر آربیتراژ ارز شاهد حرکت سرمایه به سمت مراکز انباشت خواهیم بود.
دقیقا به همین خاطر ما در اروپا و ایالات متحده شاهد بانکهای مرکزی منطقهای هستیم. بانکهای مرکزی منطقهای با تغییر در سیاستهای پولی منطقهای تلاش میکنند تا از حرکت سرمایه به سمت مراکز انباشت جلوگیری کنند و آربیتراژ را در داخل قلمرو کلی اتحادیه به حداقل برسانند. البته که در نبود یک سیاست مالی منسجم این کار غیرقابل اجراست (درست مانند اتحادیه اروپا).
اما ارز دیجیتال بانک مرکزی توانایی چنین کاری را دارد. ارز دیجیتال بانک مرکزی میتواند به این صورت باشد که نرخ بهره در برخی شهرهای ایران متفاوت از شهرهای دیگر باشد. بدین ترتیب هزینه فرصت پول در برخی شهرها با برخی دیگر از شهرها متفاوت خواهد بود. بدین ترتیب میتواند آربیتراژ را در شهرهای کمتر توسعه یافته نسبت به شهرهای توسعه یافته کاهش دهد.
از طرفی میتوان بانکهای مرکزی منطقهای ایجاد کرد تا مناطقه کمتر توسعه یافته بتوانند ارزهای مخصوص به خود را در لایه ۲ ارز دیجیتال بانک مرکزی توسعه دهند تا بتوانند با ایجاد تورمی متفاوت در آن به توسعه بیشتر منطقه خود بپردازند.
سازوکار به این صورت است که میتوان پنج منطقه اقتصادی برای ایران تعریف کرد که پنج بانک مرکزی داشته باشند. هرکدام در لایه ۲ ارز دیجیتال بانک مرکزی ارز مخصوص به خود را توسعه دهد. در نتیجه ۵ ارز تشکیل میشود. این پنج ارز به طور مستقیم با یکدیگر قابل معامله نیستند اما میتوان آنها را به واسطه ارز اصلی مبادله کرد.
حال فرض کنید در سیستان بخواهند ارزش ارز را کاهش دهند. این کاهش باعث میشود که منابع از مناطقی که ارزش ارز بالاتر است، به مناطقی که ارزش ارز پایینتر است، منتقل شود. در نتیجه شاهد رونق بیشتر در منطقه سیستان خواهیم بود. این رونق تا جایی ادامه خواهد داشت که آربیتراژ کاهش پیدا کرده و دیگر شاهد افزایش بیشتر نباشیم.
چرا و چگونه باید با اقتصاد غیرمتمرکز هماهنگ شویم؟
با ظهور و گسترش رمزارزها، در کنار بیماری کرونا که بسیاری از مردم را به سمت خرید الکترونیک سوق داد، استفاده از روشهای پرداخت غیرمتمرکز در کشورهای پیشرفته افزایش یافته است. همچنین به تدریج موضوعات مختلفی مانند حریم خصوصی در حال گسترش است. موضوعی که شرکتهای پرداخت کنونی و بانکها به سختی میتوانند آن را تامین کنند.
متاسفانه عدهای استدلال میکنند که بیت کوین و رمزارزها به خاطر ماهیت غیرمتمرکز آنها مستعد فساد هستند. در حالی که این افراد متوجه نیستند که مهمترین و بزرگترین منبع فساد پول نقد است. در تاریخ بشریت، هیچگاه این حجم از فسادی که در قالب معامله با دلار انجام میشود، انجام نشده است. در واقع ما در معاملات با رمز ارزها حتی اگر ندانیم مبدا و مقصد تراکنش چه کسی است، حداقلهایی از شفافیت وجود دارد. اما در معامله با دلار چطور. من یک کیف پر از دلار را با یک کیف پر از مواد جابجا میکنم. این معامله در هیچ کجا ثبت نمیشود. پس چه کسی میتواند ادعا کند فساد دلار کمتر از بیت کوین است؟ این موضوع تنها مختص به دلار نیست و تمام ارزهای کاغذی چنین خاصیتی دارند.
از طرفی، قرار نیست تمام معاملات بر پایه بلاکچین یا حتی سایر روشهای رمزنگاری، لزوما صورتی باشد که امروز هست. میتوان روشی را توسعه داد که در آن اگرچه خریدار و فروشنده نامشخص هستند، اما موضوع معامله مشخص باشد یا حتی فروشنده و موضوع معامله مشخص باشد اما خریدار نامشخص باشد. ابتکارهای بسیار زیادی میتواند پیادهسازی شود تنها به شرطی که خلاقیت کافی در سیستم وجود داشته باشد.
آیا پیاده سازی اقتصاد غیرمتمرکز ساده است؟
مشخصا خیر. متاسفانه سرعت تحولات در کشور ما بسیار کند است. حتی در چینی که بعضی آقایان از آن الگو میگیرند هم سرعت تغییرات بسیار زیادتر از ایران است. در واقع سرعت تغییرات در چین بیشتر از تمام دنیا است. چین به سرعت به پتانسیل بیت کوین پی برد و قوانینی برای استخراج بیت کوین وضع کرد. بدین ترتیب چین در کمتر از پنج سال به بزرگترین استخراج کننده بیت کوین تبدیل شد. پس از آن به قدرت رمزارزها و تکنولوژی بلاکچین پی برد و به اولین کشور جهان تبدیل شد که ارز دیجیتال بانک مرکزی یا CBDC تولید میکند. در نتیجه برای تثبیت ارز دیجیتال خود شروع به تغییر قوانین استخراج بیت کوین کرد.
میبینید که چین از بسیاری از کشورهای دیگر جلوتر است. اگر ارز دیجیتال چینی تنها توسط کشورهای روسیه، ایران، کوبا، کره شمالی، ونزوئلا، روسیه و سایر کشورهای تحت تحریم آمریکا پذیرفته شود، این ارز میتواند جایگاه خود را در میان ارزهای مطرح جهانی پیدا کند. اما آقایان هنوز برای تنظیمگری رمزارزها قوانین مشخصی ندارند.

در کشور ما که به خاطر فاجعه اقتصادی دهه نود، بسیاری از مردم تنها امید خود را استخراج بیت کوین و سایر رمزارزها میدانند، به خاطر همین بی قانونی، عده کثیری از مردم نه تنها پولی به دست نیاوردند بلکه دارایی خود را نیز از دست دادند.
نکتهای که من به شخصه متوجه نمیشوم این است که چرا وقتی به خاطر تحریمها گاز ما را خریداری نمیکنند، این گاز را تبدیل به برق و سپس تبدیل به بیت کوین نمیکنیم؟ چرا پس از اخراج بسیاری از استخراج کنندگان بیت کوین از چین، آنها به جای ایران با منابع عظیم نفت و گاز، به سمت قزاقستان و مغولستان میروند؟ مشخص است، چون قوانین مدونی در زمینه تنظیم رمزارزها وجود ندارد.
البته بحث ما رمزارزها نیست، اما تنظیمگری رمزارزها اولین قدم برای رسیدن به اقتصاد غیرمتمرکز است.ما نه تنها باید در زمینه تنظیمگری رمزارزها گام برداریم، بلکه باید به سمت تصویب قوانین جدید در زمینه اقتصاد غیرمتمرکز نیز گامهای بلند و انقلابی برداریم.
توجه داشته باشید که این مسیر غیرقابل انکار تاریخ است. هیچ کس نمیتواند از اینکه اقتصاد غیرمتمرکز میشود، فرار کند. نقش دولت در معاملات هرروز کمتر و کمتر خواهد و اقتصاد به سمتی خواهد رفت که دولت نیز مانند تمام شرکتها، یک بنگاه اقتصادی خواهد شد.
دولت نیز مجبور است وارد بازار شود و خدمات خود را به فروش برساند. به عنوان مثال تصور کنید دولت هزینه هنگفتی انجام داده است تا بر روی جدیدترین پهپاد دنیا تحقیق کند. یا یک روش جدید برای تولید نوع جدید پلیمر ابداع کرده است. دیگر نمیتواند این تحقیقات را با کمک چاپ پول یا مالیات یا فروش نفت تامین مالی کند، بلکه مجبور است مانند تمام شرکتها، این پروژه را به بازار بیاورد و بفروشد تا تامین مالی صورت پذیرد. همچنین کالاهای عمومی دیگر مانند امنیت، آموزش و… نیز در همین بستر تامین مالی خواهند شد. مالیاتستانی مکانیسم جدیدی به خود خواهد گرفت و دیگر به راحتی نمیتوان از شرکتها مالیات گرفت.
همچنین مفهوم بانک از اساس تغییر میکند. بسیاری از بانکها مجبور به نابود شدن هستند، چرا که بانک به معنای امروزی که ما پول خود را در آن سپردهگذاری کنیم وجود نخواهد داشت. مفهوم مالکیت به کلی تغییر خواهد کرد و ما در آینده چیزی تحت عنوان مالکیت نخواهیم داشت در واقع ما تنها حق استفاده از اشیا را به دست میآوریم یا به قولی حق دسترسی به آن را، اما مالک چیزی نخواهیم بود. در نوشتهای در مورد این موضوع صحبت کردهام.
همچنین مالکیت معنوی مفهوم جدیدی پیدا خواهد کرد.
تمام این موضوعات اتفاق خواهد افتاد. چه ده سال بعد چه ۲۰ سال بعد اما این مسیر تحققی تاریخ است و نمیتوان جلوی آن را گرفت. حال مسئولین در کشور ما باید انتخاب کنند که میخواهند با این مسیر همراه شوند، یا از آن جا بمانند؟
در شرایط فعلی هیچ کشوری آماده پذیرش اقتصاد غیرمتمرکز نیست. اما نکته این است که تمام کشورهای پیشرفته دنیا از اروپا تا آمریکا حتی استرالیا و نیوزلند به صورت تهاجمی در حال مطالعه و تحقیق در مورد این موضوع هستند و دیر یا زود اقتصاد خود را با اقتصاد غیرمتمرکز همگام خواهند کرد. در این صورت باز هم چون آنها ابتدا شروع کردهاند، از شانس بیشتری برای تسلط بهره مند خواهند بود. کشورهایی که حتی از پذیرش بیت کوین توسط کشور کوچکی مانند السالوادور نگران هستند و هرروز این کشور را تهدید میکنند، مشخصا میدانند که این کشور چه حرکت خطرناکی را آغاز کرده است.
در صورتی که رمزارزها و به طور کلی اقتصاد غیرمتمرکز (DeEco) بتوانند بر اقتصاد جهانی چیره شوند، سیستم مالی ایالات متحده و انگلستان، که بزرگترین سیستمهای مالی جهانی و مهم ترین عامل تسلط غرب بر جهان است، از بین خواهد رفت، بنابراین هرگز خواستار این موضوع نیستند.
اما چیزی که همگی امروز فهمیدهاند این است که اقتصاد غیرمتمرکز امروز به سرنوشت محتوم بشریت تبدیل شده است. تنها چیزی که کشورهای غربی میخواهند این است که سرعت تغییرات را کاهش دهند تا بتوانند سیستمهای خود را با این روش جدید همگام کنند. این همان چیزی است که ما باید با کار شبانه روزی مانع آن شویم. باید سرعت تغییرات را صدبرابر کنیم و خوشبختانه بیماری کرونا نیز در این مسیر به ما کمک میکند.
اولین قدم برای ما، پذیرش رمزارزها است، سپس حرکت به سمت ارز دیجیتال بانک مرکزی، تدوین قوانین جدید بانکداری بر اساس ارزهای دیجیتال، تشویق برنامههای برپایه بلاکچین، حمایت شرکتهای دانش بنیان در زمینه بلاکچین، بهبود فضای کسب و کار در این زمینه، جذب شرکتهای خارجی در زمینه بلاکچین و رمزارزها، توسعه پروژههای DeFi، تصویب قوانین مالیاتی جدید و تلاش برای همگام سازی دولت با روشهای جدید تامین مالی (بانک مرکزی اروپا به زودی اوراق قرضه خود را در شبکه بلاکچین عرضه میکند که نشان میدهد اروپاییها حرکت به این سمت را شروع کردهاند)
خبر خوب این است که جهان غرب هنوز آماده برخورد با این پدیده نیست. سیستمهای مالی پیچیده این کشورها اجازه برخورد فعالانه با این پدیده را نمیدهد. اما سیستم مالی ابتدایی ایران به ما اجازه انعطافپذیری بسیار زیادی را در این زمینه میدهد. همچنین مساله تحریمهای بانکی باعث شده است که ما منافع بیشماری در این زمینه کسب کنیم. در واقع از آنجایی که ما با بانکهای جهانی در ارتباط نیستیم، اتفاقا به ما این فرصت را میدهد که با توسعه این روشهای جدید و نوین، راهی به سمت جهانی با اقتصاد غیرمتمرکز باز کنیم. اما تمام اینها به هوش، درایت و روحیه انقلابی سیاستگذاران بستگی دارد. باز هم میگویم که این مسیر، مسیر قطعی جهان است و نمیتوان جلوی آن را گرفت اما امیدوارم مثل همیشه «بسیار دیر» این مسیر را نرویم. اتفاقی متاسفانه با ایدههای متوهمانهای مانند اینکه «بیت کوین توسط صهیونیستها ساخته شده است» رخ نخواهد داد.
تغییر در حکمرانی به کمک بلاکچین:
تصور کنید صبح از خواب بیدار شده و متوجه شوید که شهردار شهر شما قصد دارد یک پروژه جدید ایجاد کند. این پروژه عبارت است از ایجاد یک تقاطع غیر همسطح در مسیر اصلی شهر. شهردار در اپلیکیشن شهر شما که بر روی شبکه بلاکچین طراحی شده است، رای گیری ایجاد میکند و از شما میخواهد به این طرح رای بدهید. شما بعد از مطالعه طرح متوجه می شوید که این طرح دقیقا از جایی میگذرد که شما به سرکار میرود و مسیر شما را نیم ساعت کوتاهتر میکند. بدین ترتیب هزینه رفتن شما به سر کار روزانه ۲ هزار تومان کمتر میشود. شما محاسبه میکنید که اگر سالی ۲۵۰ روز به سرکار بروید و به مدت ۱۰ سال از این تقاطع استفاده کنید، در مجموع پس از ۱۰ سال ۵۰۰ هزار تومان صرفه جویی در هزینههای شما خواهد شد، بنابراین به طرح رای داده و حتی برای انجام پروژه ۵۰۰ هزار تومان نیز به حساب شهرداری واریز میکنید.
یا تصور کنید یک فرد روستایی هستید. دولت قصد دارد بر روی بستر رودخانهای که بر روی زمینهای شما جاری میشود، سدی ایجاد کند. متوجه میشوید این سد مانع رسیدن آب به زمینهای شما خواهد شد. بنابراین با ایجاد شکایت علیه احداث سد، مانع اجرای آن میشوید. شبکه به گونهای توسعه داده شده است که تنها افرادی که در نزدیکی بستر رودخانه زندگی میکنند، توانایی رای دادن داشته باشند. اگر شکایت شما، رای بیشتر از پروژه کسب کرد، شما برنده این نبرد شدهاید. حتی لازم نیست وارد شکایت خود را نزد قاضی ببرید چرا که عدم ساخت سد توسط تمام مردم ایران تضمین میشود. اگر استاندار یا دولت به طریقی از این امر تخطی کنند، اعتماد جامعه به خود را از دست میدهند.
روز رایگیری است و شما نمیخواهید از خانه خارج شوید، وارد اپلیکیشن شده و با ارائه مدارک خود بدون هیچ نگرانی رای میدهید. رای شما توسط تمام ایرانیها تایید خواهد شد. امکان تقلب در این سیستم وجود ندارد مگر اینکه ۵۱ درصد ایرانیها در اقدامی یکپارچه اقدام به تقلب کنند.
خواستار مطرح شدن طرح خود در مجلس هستید؟ وارد اپلیکیشن شده و آن را مینویسید. در ابتدا طرح توسط مردم به رای گذاشته میشود. رای میتواند مثبت و یا منفی باشد. در صورتی که آرای کافی در اپلیکیشن به دست آورد وارد مجلس شده و در کمیسیون تخصصی بررسی میشود.
تمام این مثالها آن چیزی است که به آن خودفرمانی میگوییم. خودفرمانی یعنی اینکه هرکس به تنهایی دولت خودش است.
سخن پایانی:
آن چیز که در اینجا گفته شد، تنها بخش کوچکی از تغییری بود که در زندگی ما در حال رخ دادن است. شاید در نگاه اول شبیه فیلمهای علمی تخیلی باشد، اما در حقیقت چیز عجیبی نیست. در واقع همین امروز هم ما در چنین دنیایی زندگی میکنیم تنها توهم آن را داریم که دنیایی متفاوت وجود دارد.
همانطور که گفتم، این حرکت محتوم بشر است. یا با آن همراه میشوید یا از آن جا میمانید. کسی که با این حرکت همراه شود ممکن است چیزهای زیادی به دست نیاورد. اما کسی که از این حرکت جا بماند قطعا چیزهای زیادی از دست خواهد داد.
[…] رابطه بین ارز دیجیتال، بلاکچین، اقتصاد و دولت […]